تبلیغات
بهار نو - مطالب ابر همدلی

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
تقلیل جایگاه روابط عمومی ها یک تغییرنامطلوب و نامتوازن است
تقلیل جایگاه روابط عمومی ها یک تغییرنامطلوب و نامتوازن است

مدیرعامل انجمن متخصصان روابط‌عمومی استان یزد اظهار داشت: تنزل جایگاه روابط عمومی استانداری‌ها در حالی صورت می‌گیرد که نقش حساس و راهبردی روابط عمومی‌ها در تحقق اهداف شعار سال همدلی و همزبانی دولت و ملت، بر صاحب‌نظران پوشیده نیست.

به گزارش یزدنگاه ، مدیرعامل انجمن متخصصان روابط عمومی استان یزد برای بازگشت وزارت کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور از خطای راهبردی تنزل جایگاه روابط عمومی استانداری ها ابراز امیدواری کرد.

 محمد امامی مدیرعامل انجمن متخصصان روابط عمومی استان یزد طی پیام تبریکی به عباس ملازینلی مشاور اطلاع رسانی و روابط عمومی استاندار یزد ابراز امیدواری کرد وی به مدد الهی و حمایت و پشتیبانی همه جانبه استاندار یزد بتواند ضمن ایفای مسئولیت‌های خطیر روابط عمومی حق گرا، خدامحور و مردم مدار، زمینه‌های اصلاح و بازگشت از خطای راهبردی وزارت کشور و سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور در تدوین چارت تشکیلاتی جدید روابط عمومی استانداری‌ها را فراهم آورد.

مدیرعامل انجمن متخصصان روابط‌عمومی استان یزد همچنین در گفت و گویی با پایگاه خبری تحلیلی یزدنگاه اظهار داشت: تنزل جایگاه روابط عمومی استانداری‌ها در حالی صورت می‌گیرد که نقش حساس و راهبردی روابط عمومی‌ها در تحقق اهداف شعار سال همدلی و همزبانی دولت و ملت، بر صاحب‌نظران پوشیده نیست.

 وی با انتقاد از اقدام اخیر وزارت کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در ادغام روابط عمومی استانداری‌ها با دفاتر استانداری، این تغییرات را نامطلوب و نامتوازن ارزیابی کرد و گفت: تقلیل جایگاه روابط‌عمومی یک اقدام غیرکارشناسی است و جالب اینجاست که در چارت تشکیلاتی یکی از استانداری‌ها به بهانه کوچک سازی و چابک سازی اداره کل روابط عمومی استانداری در دفتر استانداری ادغام می‌شود اما در این چارت یک اداره کل تشریفات پیش‌بینی شده است.

امامی همچنین ابراز امیدواری کرد با حمایت و پشتیبانی همه جانبه و اقدام استاندار یزد زمینه های اصلاح این خطای راهبردی فراهم گردد.

 شایان یادآوری است با ابلاغ چارت جدید تشکیلاتی استانداری‌ها ، اداره کل روابط عمومی‌ در دفتر استانداری ادغام می‌شود .

* منبع: یزدنگاه





طبقه بندی: دولت،  فرهنگی،  سیاسی،  اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، همدلی، همزبانی،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 دی 1394 توسط محمد امامی
تنزل جایگاه روابط‌عمومی استانداری‌ها مورد تایید متخصصان نیست

یزد/ محمد امامی: در حالی که امسال به نام همدلی و همزبانی دولت و ملت نام دارد و دستگاه‌های اجرایی می‌بایست در جهت این راهبرد اساسی گام بردارند ، حذف و تنزل موقعیت و اقتدار سازمانی روابط عمومی، که در واقع یکی از ساز‌و‌کارهای خط مقدم ایجاد همدلی و همزبانی ملت و دولت است،  در سلسله مراتب قدرت سازمان، از جمله خطاهای فاحشی است که متاسفانه در وزارت کشور دولت یازدهم نمود عینی یافته است.
ادغام روابط عمومی های استانداری در دفاتر استانداری و حذف جایگاه مدیرکلی روابط عمومی استانداری بازگشت به عقب و تنزل جایگاه روابط عمومی در استانداری‌ها  محسوب می شود.
ماهیت رسالت و اهداف و وظایف راهبردی روابط عمومی ایجاب می‌کند تا با حفظ استقلال این بخش مهم و ارتباط سازمانی مستقیم آن با بالاترین مقام سازمان، سازمان بتواند منابع انسانی نخبه و کارآمد و پرتوان را برای اداره این بخش جذب نموده و برنامه‌های راهبردی روابط‌عمومی را با اقتدار کامل به مرحله اجرا درآورد.
بی تردید تنزل جایگاه روابط‌عمومی در سازمان استانداری‌ها نه تنها به فعالیت استانداری‌ها لطمات جدی وارد خواهد ساخت، بلکه به دلیل جایگاه الگودهی که استانداری‌ها دارند، تبعات چنین مواجهه محدودیت آفرینی می‌تواند به سطح سایر دستگاه‌ّهای اجرایی دولتی نیز تسری یابد.
در شرایطی که روابط‌عمومی استانداری‌ها به دلیل ضعف ساختاری و ناتوانی در جذب نیروی انسانی کارآمد، فعالیت نصفه و نیمه آن‌ها اغلب در زمینه اطلاع‌رسانی یکسویه خلاصه شده و جنبه‌ّهای مردم‌مدارانه و پژوهش‌محورانه و سایر زمینه‌ّهای تخصصی آن و مدیریت افکار عمومی به بوته فراموشی سپرده شده است، و تراکم فعالیت‌های اطلاع‌رسانی، کمتر اجازه ورود این روابط‌عمومی‌ها را به سایر عرصه‌ّهای جدی و کارشناسی می‌دهد، تیغ گذاشتن بر گلوی سازمان روابط‌‌عمومی، و وابسته و محدود کردن ساختاری روابط‌عمومی، فعالیت‌ّهای مردم‌دارانه و حرکت‌ّهایی را که می‌بایست در جهت تحقق رسالت‌ّهای روابط‌عمومی و به ویژه محقق ساختن همدلی و همزبانی دولت و ملت گردند خدشه دار ساخته و روابط‌عمومی‌ را از مشاورانی کارآزموده و متخصص به سطح خدمتگزارانی ناکارآمد و ناآشنا و غیرحرفه‌ای تبدیل خواهد کرد.
چنین تصمیم‌های نابخردانه اغلب ناشی از ناآگاهی و یا شناخت ناکافی تصمیم‌گیران وزارت کشور در خصوص جایگاه و نقش حساس روابط‌عمومی و درک نادرست از راهبردهای مردم‌دارانه و وظایفی است که روابط‌عمومی‌ها در این برهه بر دوش دارند.
در شرایطی که سازمان‌های پیشرو با توسعه و ارتقای روابط‌عمومی در سلسله‌مراتب قدرت سازمانی، زمینه‌های تحکیم ارتباط دوسویه با مردم و مخاطبان خود را هدف گرفته و آن را تقویت می‌کنند، وزارت کشور در نبود و فقدان راهبرد ارتباطی و رسانه‌ای دولت یازدهم با گذاشتن تیغ بر گلوی روابط‌عمومی‌ها، مهم‌ترین سازوکار ایجاد همدلی و همزبانی ملت و دولت را به قربانگاه برده است.
باید تاکید کنیم که تنزل جایگاه روابط عمومی استانداری‌ها مورد تایید جامعه روابط عمومی و استادان و صاحب‌نظران این تخصص نیست و تصمیم اخیر وزارت کشور در این زمینه موجب کاهش رغبت کارشناسان زبده و مدیران حرفه‌ای و متخصص را در استانداری‌ها شده و آنان را از میدان خدمتگزاری دفع خواهد کرد.
امید است پیش از آن که شاهد لطماتی بیش از این بر پیکر مجروح و مصدوم و پژمرده و ناشاد روابط‌عمومی کشور باشیم، مسئولان ذیربط در دولت و وزارت کشور با آگاهی از تبعات ناگوار این تصمیم نابجا ، از اجرای تغییر سازمانی روابط‌عمومی‌ استانداری‌ها جلوگیری کرده و آب رفته را به جوی بازگردانند. امید که چنین باد.
۱۶ آذر ۱۳۹۴




طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،  دولت،  اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، همدلی، همزبانی، حذف،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آذر 1394 توسط محمد امامی

محمد امامی :  رفته بودم ساعتی دور از روال عادی زندگی و کار و مشغولیت های عادی ، سری به چند شهروند بزنم ، شهروندانی که ولی نعمتان مسئولان هستند و هر کس به تناسب مسئولیتی که دارد در برابر این شهروندان، مسئول
شهروندانی را دیدم که از زمین تا آسمان، حال و هوایشان با من و امثال من و با خیلی از مسسولان تفاوتی بسیار داشت... تفاوت در سبک زندگی، تفاوت در جای زندگی، تفاوت در سطح زندگی، تفاوت در نیازها، تفاوت در خواسته ها، تفاوت از میزان توقعات، تفاوت در گرفتاری ها، تفاوت در مشغله های ذهنی ، تفاوت در مشغولیت های روزانه، و .....
خنده بر لبانم خشکید ... دیگه خنده ام نمی گیره !
این کلام تنها کلامی بود که پس از دیدن وضعیت این چند شهروند توانستم ابراز کنم ... و ناخواسته موجب نگرانی تنی چند از دوستان شدم !
صفحه خصوصی ام در یکی از این شبکه های اجتماعی، پر شد از پیام های مهر و محبتی که جویای این معما بودند... پیام های محبت آمیزی که آرزو می کردم کاش می توانستم این باران محبت را یکجا بر سر شهروندان مورد اشاره ببارم .... ولی چه می شد کرد عنان احساس از کف بریده و عقل جز اندکی از این بار نمی توانست بردارد...
آری ! خنده بر لبانم خشکید هنگامی که در بیغوله ای به نام خانه ! وارد شدم و شهروندانی را دیدم که با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته اند و عرق شرم بر پیشانی ام نشست هنگامی که دیدم در زیر آسمان همین شهری که یکی سالی یک بار خودرو و مبلمان و خانه تعویض می کند، شهروندی در بیغوله ای خانه مانند نگران تامین وعده ی آتی غذای خویش است!
خنده بر لبانم خشکید وقتی با همین چشمانم دیدم زن سیده ی بیوه ای که با مادر پیر و برادر دیوانه اش که همسرش از وی فرار کرده و فرزند بیمار برادرش هر یک در گوشه ی از این بیغوله کوچک آرمیده اند که به سختی با تعدادی سرامیک و سیمان قرضی از نفوذ سرمای بی رحم جلوگیری کرده بودند ... خانه ی محقری که نه در آن یخچالی یافت می شود و نه در این سرما آبگرمکنی وجود دارد که مهربانی آب را بر تن و جسم اهالی این خانه بریزد!
توان ایستادن و ماندن نداشتم راهی دیدن شهروند دیگری در این شهر شدم ... در میانه ی همین شهری که برخی از ما اضافه مانده های غذایمان را راهی زباله های شهری می کنیم ، و گاهی از فرط گرمای شوفاژ و بخاری گازی و سایر گرم کننده های پیشرفته، در و پنجره اتاقمان را باز می کنیم تا انرژی را به همین راحتی به هدر بدهیم، در همسایگی مسجدی که پنج وعده از آن طنین «حی علی خیرالعمل» شنیده می شود، خانه ای هم وجود دارد که به جای شیشه ، پنجره های آن را با پلاستیک پوشانده اند تا سرمای گزنده به اهالی خانه بیش از این آسیب نزند!
خانه ای که در آن زنی بی سرپرست، از کمترین امکانات زندگی محروم است، حتی یک اجاق گاز !
شبه خانه ای که یک زن بی سرپرست، در آن دختری ۲۸ ساله را صرفا به خاطر نداشتن جهیزیه از ازدواج محروم کرده، و در این مکانی که با سختی به اندک مبلغی اجاره به چنگ آورده ، نگهداری می کند...
نه تنها دیگر خنده ام نمی گرفت که حتی نای راه رفتن نداشتم .... آیا خدا به همین سادگی از ما خواهد گذشت که در شهری زندگی کنیم که برخی شهروندانش اینچنین پنجه در پنجه ی مشکلات ریز و درشت مبارزه می کنند و دغدغه ی آنان، تامین وعده آتی غذا و یافتن سرپناهی کوچک و گرم برای زندگی حداقلی است؟
آیا خدا نگاه فضل و رحمتش را از ما بر نخواهد داشت که در شهری زندگی می کنیم که چنین خانواده هایی افزون بر رنج بی سرپرستی، رنج خواب بودن وجدان من و امثال من را بر روح و تن رنجور خویش حس می کنند؟
آیا خدا به ما رحم خواهد کرد در حالی که ما خوش باورانه سرگرم بحث پیرامون اختلاس های چندهزارمیلیاردی عوامل وابسته به دولت های نهم و دهم هستیم، از هموطن و همشهری خود غفلت می کنیم؟
آیا در کنار خواست های به حق و مطالبات سیاسی و اجتماعی خویش ، برای شناخت و رفع مشکلات هموطنان و همشهریانی که اینچنین دچار هجوم بی امان و بی رحمانه فقر ، بیماری، فلاکت و .... در محرومیت از کمترین امکانات زندگی هستند، جایی باز کرده ایم؟
آری ! خنده بر لبانم خشکیده و تا به یاد بیغوله های این شهروندان مظلوم و بی پناه می افتم ، خنده ام نمی گیرد !





طبقه بندی: اجتماعی،  عمومی،  اقتصادی، 
برچسب ها: فقر، نیاز اقتصادی، سرما، همدلی، کمک،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 آذر 1393 توسط محمد امامی
http://www.smskade.ir/wp-content/uploads/2011/11/sms_moharram3.jpg

یکی از شیوه های روابط عمومی در برقراری ارتباط موثر با مخاطبان، همدلی کردن با آنان است. با توجه به این نکته مدتی در بنیاد امور مهاجرین جنگ تحمیلی، خدمتگزار این قشر از هموطنان رنجدیده بودم. آن زمان علاوه بر مسئولیت امور فرهنگی و نیز روابط عمومی بنیاد، با حفظ سمت مسئولیت اسکان مهاجرین هم بر عهده ام گذاشته شده بود.
... ماه محرم بود و به منظور سرکشی به مهاجرین راهی برنامه های عزاداری آنان بودم، هر شب را در یکی از مناطق مهاجر نشین که تکیه ای زده بودند یا مجلسی داشتند شرکت می کردم......


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، همدلی، محرم، مخاطب،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط محمد امامی
http://s1.picofile.com/file/6129022132/L6337033584450.jpgپس از چند سالی که در سازمانی اشتغال داشتم و پس از پایان تحصیلاتم در رشته ارتباطات اجتماعی، نخستین روز که پای به یک شرکت جدید گذاشتم، وضعیت روابط عمومی آن جا برایم غیرقابل باور بود و با توجه به این که از همان بدو ورود به عنوان رییس روابط عمومی منصوب شدم، همانجا تصمیم گرفتم تغییراتی اساسی را ایجاد کنم.
روابط عمومی، یک اتاق کوچک و محدود بیش نداشت و دو کارمند خوب که سرمایه خوب آن بود، اما ذهنیت خرابی نسبت به روابط عمومی در سازمان وجود داشت.
این را زمانی متوجه شدم که.....


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، همدلی، همکاری،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آبان 1390 توسط محمد امامی
http://up.clip2ni.com/i/images/uv4hqx9lafdbsvzw15pg.jpgمحمد امامی: ماه های اولی بود که توی شرکت مشغول به کار شده بودم. همون روز اول به خاطر سوابق فعالیت های فرهنگی و روابط عمومی که داشتم من رو به عنوان رییس روابط عمومی منصوب کردند. سعی داشتم برنامه های متنوعی رو به اجرا در بیارم و به نوعی به فکر پوشش برنامه ای برای همه مخاطبان بودم و یک دسته از مخاطبان، همکارانم بودند.
طرحی رو برای پرداخت هدیه ی تولد تهیه کردم و با کلی تعریف و توجیه آثار و نتایجش بر انگیزه همکاران و عملکردها سرانجام مورد موافقت قرار گرفت و با کلی پیگیری از طریق حوزه ی مالی و حوزه اداری و ... قرار شد علاوه بر مبلغی که به عنوان هدیه ی تولد در ماه تولد هر همکار به وی پرداخت می شد، در فیش حقوقی وی نیز روز تولد اون همکار در همون ماه تبریک بگیم. متن تبریک رو هم آماده کردم و در اختیار حوزه های ذیربط قرار دادیم.
یکی دو ماه از اجرایی شدن این طرح گذشته بود، آخرای وقت بود و پس از خستگی شدید عازم رفتن به منزل بودم، خیلی خسته بودم و حوصله ی هیچ کار و صحبت اضافه ای رو نداشتم، ناگهان یکی از همکاران رو دیدم که در حال گفت و گو با چند همکار دیگر هست و با آب و تاب داره تعریف می کنه : «..... ما تا به حال خودمون هم نمی دونستیم در چه ماهی متولد شدیم، هنوز هیچ کس به من تولدم رو تبریک نگفته بود ! و ..... » همینطور داشت ادامه می داد و می گفت و می گفت و در ادامه هم به شرکت و کسانی که این کار رو سامان دادند دعا می کرد.
تمام خستگی ام به در رفت و احساس خوبی به من دست داد، به نحوی که اگر قرار بود برای کار دوباره به شرکت برگردم و ساعت ها ادامه بدم باز برمی گشتم.
دریافت بازخوردهایی اینچنین گاهی به قدری برای آدم انرژی تولید می کنه که هیچ اضافه کار و پاداش مادی نمی تونه به پای اون برسه!
از اون طرف قضیه هم باید این رو باور کرد که توجه به کارکنان و حضور و مشارکت در غم و شادی و همدلی با آنان، چنان اثرگذار است که انگیزه ی کارکنان را برای فعالیت های سازمانی و پیشبرد اهداف سازمانی دوچندان خواهد کرد.




طبقه بندی: اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی،  خاطره ها، 
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، هدیه تولد، انگیزه، رضایت شغلی، همدلی، مشارکت،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط محمد امامی
محمد امامی: با چهره ی برافروخته و عصبانی و با فریاد وارد اتاق روابط عمومی شد ! فشار ناراحتی از مشکلی که برایش پیش آمده بود آنچنان او را آزرده خاطر کرده بود که فقط زبان به اعتراض گشوده بود و به کسی فرصت نمی داد با او سخن بگوید.
به احترام موی سپیدش با تمام قامت از جای برخاستم و به سراغش رفتم ، همراه با لبخند دستم را بر شانه اش گذاشتم و از او خواستم تا بر روی صندلی راحتی که در کنار صندلی خودم پیش بینی شده بود آرام بنشیند و سخنش را ادامه دهد.
در گام نخست موفق شدم به او کمک کنم تا کمی آرامشش را باز یابد ، در مرحله ی بعدی با تمام وجودم برایش گوش شدم تا هرآنچه در ته دل محزون او وجود داشت بشنوم.
با تعارف کردن شکلات و یک چای مرحله ی دیگری از ارتباط ما رقم خورد و این بار کمی از آتش خشمش فروکش کرد.
حالا دیگر سخن گفتنش با پرسش هایی که من لابه لای کلامش با عذرخواهی از او می پرسیدم و توضیحات کوتاهی که در مورد مشکل و ابهامش می دادم رو به نرمی گذارده بود.
ناگهان رد زخمی بر کنار گونه اش توجه مرا به خود جلب کرد باب مزاح محترمانه با او را باز کردم و از او سبب مجروح شدن کنار گونه اش را از او پرسیدم او نیز که حالا دیگر کاملا آرام شده بود لبخند ملیحی زد و علت جراحت را تیغ صورت تراشی عنوان کرد ! و من در حالی که به او توصیه می کردم مواظب باشد تا دیگر چنین اتفاق ناگواری برایش پیش نیاید ، خواستم به او اثبات کنم که دوستش دارم و ناراحتی او برایم مهم است.
او یک معضل مخابراتی داشت و من در لابه لای گفت و گویمان به او فهماندم که انتظارش غیر قانونی است و کاری برای او نمی توان انجام داد.
لحظات زیادی نگذشت که این بار پیرمرد که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود با لبی خندان اتاق روابط عمومی را ترک کرد و این در حالی بود که هیچ کار خاصی برای او نکردیم. تنها فضایی آرام برای گفت و گو و رسیدن به تفاهم کافی بود تا خشم و غضب و عصبانیت پیرمرد به خنده و لبخند و دعا برای سلامتی و موفقیت من تبدیل شود.
اینجا بود که خدای را شکر کردم که ما چنین مردم خوبی داریم که اگر با آنان خوب گفت و گو شود و موانع و محدودیت ها بازگو شود به راحتی و با احترام در برابر ما کوتاه خواهند آمد و از خواسته های خود صرف نظر می کنند. 




طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،  خاطره ها، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، گفت و گو، ارتباط، ارتباطات، همدلی،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 توسط محمد امامی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1389 توسط محمد امامی

داستان آموزنده زیر رو بخونین؛ بعد به این فکر کنین که آیا یه کارشناس روابط عمومی می تونه با مردم اینجوری همدلی کنه؟ فراموش نکنیم که «همدلی» یکی از موثرترین راههای ایفای وظایف روابط عمومی است. اصلا اصل و اساس ارتباطات موفق و اثربخش بر همدلیه. در همدلی شما دنیا را فقط از زاویه دید خود نمی نگرید و سعی می کنید از زاویه دیددیگران هم مسائل را بکاوید و بعد به مرحله قضاوت برسید..

« .... همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه رو به کناری انداخته و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم "آوا" بنظر وحشت زده می آمد.  چشمهایش پر اشک شده بود
ظرفی پر از "شیربرنج" در مقابلش قرار داشت!
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟...دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو سرکشید.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم و از ته بتراشم. همین یکشنبه تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم ،خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
 از او خواهش بسیار کردم.

 آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا در حالیکه اشک می ریخت گفت: شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
فردا آوا با سر تراشیده شده، صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من هم بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه!خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه .اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته او نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کن... »


منتظر تحلیل های دوستان از نگاه روابط عمومی هستیم...



طبقه بندی: اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: همدلی، ارتباطات موثر، روابط عمومی، داستان، ارتباطات موفق، وظیفه روابط عمومی،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مرداد 1389 توسط محمد امامی
محمد امامی:  امسال از سوی مقام رهبری سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذاری شده ، سال گذشته نیز سال «اصلاح الگوی مصرف» بود ، اگر خوب دقت كنیم درمی یابیم نامگذاری سال گذشته و امسال یك هدف را نشانه گرفته و آن «بهره وری» است.
اما به دنبال این نامگذاری، پرسش هایی ذهن دلسوزان كشور را به خود مشغول ساخته است:
•    آیا مسئولان و دست اندركاران در این خصوص به مطرح كردن شعار وتبلیغات و چاپ پوستر و برگزاری مراسم و همایش بسنده خواهند كرد یا با تدبیر و برنامه ریزی و اقدام عملی شاخص های همت و كار مضاعف و در مجموع «شاخص بهره وری» را افزایش خواهند داد؟
•    آیا وزارتخانه ها و سازمان ها و موسسات و نهادها تا اواخر سال منتظر اقدامات دولت و دیگران خواهند ماند و یا در راستای این نامگذاری و شعار، به سیاستگذاری و اقدامات عملی مفید، كارآ و اثربخش روی خواهند آورد؟
•    آیا دست اندركاران صرفا به كارهای تبلیغی و صوری و زودبازده خواهند پرداخت و یا برای كارهای اساسی و فرهنگی كه معمولا دیربازده هستند هم حداقل فكری خواهند كرد؟
•    آیا رسانه ملی همت و كار مضاعف را صرفا در افزایش كمی شبكه ها و برنامه ها و فیلم ها و سریال های صرفا سرگرم كننده تعریف خواهد كرد و یا تاملی و تدبری و تغییری هم در محتوای برنامه ها و فیلم ها و سریال ها صورت خواهد گرفت؟
•    ... و آیا مردم نیز عزم و همت خود را جزم نموده و كاری مضاعف خواهند داشت یا مخاطب نامگذاری و شعار سال را صرفا مسئولان دانسته و همچون گذشته به روند عادی كار و زندگی خود ادامه خواهند داد؟
به هر حال به نظر می رسد دستیابی به اهداف این نامگذاری، مستلزم ایجاد عزم و همتی ملی است و این عزم و همت، جز با همدلی اقشار مختلف مردم، میسر و عملی نیست. لذا بر افراد، جریان ها، شخصیت ها، مسئولان، دستگاه های اجرایی و خدمت رسان، نهادها و رسانه ها به ویژه رسانه ملی است كه در اندیشه و گفتار و رفتار، همدلی را در جامعه گسترش دهند و از آنچه توسعه همدلی را خدشه دار می سازد پرهیز نمایند.
برای این منظور شناخت، درك و آگاهی از احساسات، عواطف، نیازها، انتظارات و خواسته های واقعی مردم و پاسخگویی صادقانه و عملی و به موقع به این نیازها، پیش نیاز ایجاد فضای همدلی در جامعه است، فضایی مملو از اعتماد و اطمینان و آرامش كه ما را برای همتی مضاعف و كاری مضاعف مهیا می كند. فضایی كه مسئولان و مردم فهیم ما با آن بیگانه نیستند و نمونه بارز و ایثارگرانه  این همدلی ملی را می توان در سال های دشوار هشت سال دفاع مقدس جستجو و مشاهده كرد.
برای دستیابی به چنین فضایی، هیچ فرد و سازمانی نباید منتظر اقدامات دیگران بماند و كافی است مكانیزم های مناسبی برای آگاهی و شناخت از خواست ها و انتظارات واقعی مردم و پاسخ گویی شایسته و عملی و به موقع به آن نیازها را تدوین، طراحی، اجرا و ارزیابی كند. مسیری كه در آن بی تردید روابط عمومی ها نقشی حساس و تعیین كننده دارند.
پس برای مضاعف ساختن همت و كار، سخت به تدبیر و برنامه ریزی، توسعه اعتماد عمومی، آرامش اجتماعی و همدلی ملی نیازمندیم.




طبقه بندی: فرهنگی،  اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: همت مضاعف، كار مضاعف، بهره وری، همدلی، مردم، اعتماد عمومی، تدبیر، برنامه ریزی، آرامش اجتماعی، روابط عمومی،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 فروردین 1389 توسط محمد امامی
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn