تبلیغات
بهار نو - مطالب ابر شعر

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
گفت طوفانی به سختی با نسیم
از چه هستی در وزیدن ها حلیم

گفتش ار طوفان به هم ریزد خسان
یا تکاپو افکند در ناکسان

من به لطف فکر و صبر و مهر خویش
نوش سازم ناکسان را زهر نیش

داس خشمت می کند خس را ولی
سرو را هم ساده آیا می کنی؟

دست من باشد نوازشگر مدام
گفته ای از قهر و می گویم سلام

تیشه ای بر ریشه های هر نهال
من به مهرم می دهم بر او مدال

می کنی با خشم برگ لاله را
من نوازش می کنم آلاله را

چاره ساز تو هماره قهر و کین
من نسیمم راه من مهر است و دین

صادقان را کاش همراهی کنی
در مسیر دوستی راهی کنی

خشمگین بودن، همه گمراهی است
جلوه ای از یک سراب واهی است

در جهان خواهی سعادت، شو نسیم
تکیه کن بر پندِ مردان قدیم

از محبت خارها گل گشته اند
مهربان باش و به سختی ها بخند

♦️ محمد امامی/ نهم خرداد ۱۳۹۴




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز،  اجتماعی،  فرهنگی، 
برچسب ها: شعر، گفت و گو، طوفان، نسیم، صبر، مهربانی، خشونت،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 تیر 1394 توسط محمد امامی
گاهی که ایام تعطیلی طبع آدم رو قلقلک می ده نتیجه‌اش می شه این:

ای دوست بیا نغمه ی نو ساز کنیم
بر گرد حبیب، نشئه پرواز کنیم

از ما و منی رها شویم و آن گاه
راهی به سرای نور آغاز کنیم

******
باد آمده بادبان‌ها را بزنید
در راس همه پاس‌بان‌ها را بزنید

از بهر نگهداری میز و قدرت
قید همه آرمان‌ها را بزنید

*****
هنگامه‌ی تدبیر است بردار کلید
بر قامت مشکلات تابید امید

پاکیزه کن این دیار از حبس و حصر
تا کوک شود ساز و بتابد خورشید

*****
وقتی که امید شد پیشه‌ی ما
تدبیر اضافه شد به اندیشه‌ی ما

دروازه‌ی رحمت الهی شد باز
تا میوه دهد درخت پر ریشه‌ی ما




طبقه بندی: فرهنگی،  شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: شعر، کلید، امید، تدبیر،  

نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط محمد امامی
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم
 چو گلدان خالی، لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم
 اگر داغ دل بود، ما دیده ایم / اگر خون دل بود، ما خورده ایم
 دلی سر بلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده ایم




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: پاییز، شعر،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 خرداد 1392 توسط محمد امامی

به بهانه ی روز پدر

سنگ صبور

به میلاد «علی» (ع) گفتا «پدر» کیست؟

و آیا نام او الگو و درسی ست؟

 

بگفتم ای رفیق نیک گفتار

بُوَد شرح پدر بس سخت و دشوار

 

اگر خواهی بدانی که پدر کیست

شنو از من که تا گویم چه دُرّی ست

 

پدر، کوه تلاش و صبر و احسان

پدر، اس و اساس عشق و ایمان

 

پدر، یعنی روایت های پُر درد

پدر، یعنی نلرزیدن چنان مَرد

 

پدر، شب تا سحر رنج شبانه

پدر، سرتاسر عمرش روانه

 

پدر، الگوی صبر و استقامت

پدر، آیینه ی جود و سخاوت

 

پدر، در اوج سختی، کار و کوشش

پدر، سنگ صبور فصل جوشش

 

پدر، یعنی الفبای صداقت

پدر، یعنی جوانمردی، شجاعت

 

پدر، ایثار و حلم و بردباری

پدر، خونِ دلِ بی گریه زاری

 

پدر، لطف و کَرَم، مهر و حمایت

پدر، یعنی که کوهِ استقامت

 

پدر، قامت الف را دال کردن

پدر، اندوه ها را چال کردن

 

پدر، یعنی شرافت، اصل، ریشه

پدر، شایسته ی یاد همیشه

 برای شادی روح همه ی پدران سفرکرده فاتحه ای تقدیم روانشان کنیم.

محمد امامی

سوم خرداد ماه 1392





طبقه بندی: فرهنگی،  شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: روز پدر، شعر،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 خرداد 1392 توسط محمد امامی

فصل سبزه، فصل باران سر رسید
گاه رویش، نوبهاران و امید

سبزه یعنی ریشه در آب حیات
در کویر تشنه، کاریز و قنات

سبزه یعنی آب و نور آفتاب
زردی و پژمردگی را بر متاب

سبزه یعنی رود سبز زندگی
در مسیر نو شدن، پایندگی

سبزه یعنی رشته‌ی پیوند آب
عشق بر صدق و رمیدن از سراب

سبزه یعنی تار و پود زندگی
با تلاش و عاشقی، سازندگی

سبزه یعنی ناامیدی! ایست، ایست!
در دلم نور امید و زندگیست

سبزه یعنی سنگ سختی را شکاف
نرمی و پیوستگی و انعطاف

سبزه یعنی رمز و راز بندگی
استقامت، حریت، پویندگی

۱۲ فروردین ۱۳۹۲




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: شعر، بهار، زندگی، سبزه،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 فروردین 1392 توسط محمد امامی
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت                         که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش                        هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست         همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها                    مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل                 تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس                               پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی                        یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
حافظ علیه الرحمه




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: شعر، حافظ،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط محمد امامی
شقایق های پرپر
به ما بیچارگان خندیده و رفتند
و اینک بذر گل
در این کویر خشک و خوابستان
ندارد آب و نوری
جز امید و ریشه ای در آب
و گاهی قطره ای باران!
بیاور بذر خود را و بپاش اینجا
کویر است گرچه سرتاسر
ولی در عمق دل ها
آب باران در قنات مهربانی های مشتی عاشق و عارف
بسازد سبز این پهنای خشک و تشنه را هر دم
و بذر تو
دوباره مردمان خفته را
بیدار می سازد
بیفشان بذر خود را
که خاک تشنه و باران
قرار ویژه ای دارند!




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: خاک تشنه، باران، شعر،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1391 توسط محمد امامی
خانه ام هرجا بود
کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود
کاش معنای سیاست این بود
که قفس ها را در آن حبس کنیم
تا نفس ها آزاد شوند
کسی از راه قفس نان نخورد
و کبوتر نفروشد به کسی ...  مجتبی كاشانی




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: شعر، سیاست، قفس، آزادی، حبس، کبوتر، مجتبی کاشانی،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آبان 1390 توسط محمد امامی
حدود ۱۰ سال پیش وقتی قرار شد در شركت، نظام مدیریت كیفیت استقرار یابد بر آن شدم تا با توجه به ثقیل بودن مفاهیم برای عموم، «اصول كیفیت» را در قالب شعر برای همكاران بازگو كنم. معتقدم روابط عمومی بر بال شعر می تواند اوج بگیرد و دریچه های ارتباطی ناگشوده را بگشاید و با مخاطب ارتباط موثر برقرار کند.
ابیات زیر در نشریه داخلی درج شد همچنین در نشست عمومی قرائت شد و مورد استقبال قرار گرفت:(روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب

برچسب ها: شعر، خاطره، روابط عمومی، کیفیت، اصول کیفیت، ایزو،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 آبان 1390 توسط محمد امامی
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم
اگر خنجر دوستان,گرده ایم

گواهی بخواهید:اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم


قیصر امین پور
نه از مهر و نه از كین می نویسم
نه از كفر و نه از دین می نویسم

دلم خون است، می دانی برادر؟
دلم خون است ، از این می نویسم!                 قیصر امین پور




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: زخم های نشمرده، قیصر امین پور، شعر،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1389 توسط محمد امامی
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn