تبلیغات
بهار نو - مطالب فرهنگی

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User



میان خاك، سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری، بی آشیان در آوردیم

وجب وجب، تن این خاك مرده را كندیم
چقدر، خاطره ی نیمه جان در آوردیم

به حیرتیم، كه ای خاكِ پیرِ با بركت
چقدر از دل سنگت، جوان در آوردیم

چقدر، خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاك تیره ولی، استخوان در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم و نان در آوردیم

برای اینكه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان، داستان در آوردیم

و آبهای جهان، تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم ...

* این ترانه را از
اینجا بشنوید
ترانه : سعید بیابانکی با صدای علیرضا عصار / منبع: آلبوم بازی عوض شده





طبقه بندی: فرهنگی،  شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: علیرضا عصار، دانلود، زبان بازکرده های بعد از جنگ، آلبوم بازی عوض شده،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط محمد امامی

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من

ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

سیمین بهبهانی

برای دانلود فایل صوتی

image

بر روی عکس فوق کلیک کنید.

مشخصات فایل صوتی:

فرمت فایل  : MP3 - حجم فایل :حدودا MB 4  - مدت زمان : حدودا 4 دقیقه






طبقه بندی: فرهنگی،  شعر و ادب و طنز، 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط محمد امامی
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود 

روابط‌عمومی نهضت حسینی؛ رمز ماندگاری حسین(ع)

محمد امامیEmami41@yahoo.com:  بیش از ۱۴۰۰ سال از نهضت و اربعین حسینی می‌گذرد و این نهضت همچنان برای ما پیام دارد. بی‌تردید حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) به شهادت نرسید تا ما با برگزاری مجالس سوگواری برای حضرتش صرفا گریه کنیم و به درس‌های نهضتش بی‌توجه باشیم.
نهضت حسینی هر روز برای ما درسی تازه دارد و ما در این مجال از دریچه‌ی «ارتباطات اجتماعی» و «روابط عمومی» به نهضت حسینی می‌نگریم. نهضتی که به مدد مدیر بصیر و مدبّر و خدامحور و مردم‌مدارش، عالی‌ترین الگوی ارتباطی را در شرایطی که جامعه دچار بحران سوء مدیریت و فساد حاکمان است به رهروانش و به جامعه‌ی بشریت عرضه می‌کند.
الگویی که در آن حتی در سخت‌ترین شرایط و فشارهای دشمن، حاضر به آغازگری جنگ و دست برداشتن از اخلاق و جوانمردی نیست و مهربانی، مدارا، روشنگری، ارتباطگری فعال، حتی با دشمنانش ارتباطی سرشار از انسانیت و تکریم مخاطبان و رعایت حقوق آنان دارد تا جایی که افرادی از لشکریان دشمن و جهل و ناآگاهی را به سمت و سوی لشکر خود که لشکر دانایی و آگاهی است جذب می‌کند و نمونه‌ی بارز آن «حرّ» است!
اگر امروز از نهضت حسینی و اربعین شهادت جانسوزش سخن می‌گوییم، از دو منظر نباید غفلت کنیم. منظر نخست؛........


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: امام حسین (ع)، الگوی ارتباطی، روابط عمومی، پیام برتر، زینب (س)، امام سجاد (ع)، اربعین حسینی،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 دی 1391 توسط محمد امامی
فرصتی پیش آمد تا روزهای ۱۸ و ۱۹ آذر ماه در دومین کنگره ی کارگزاران مسلمان روابط عمومی در تهران شرکت کنم.

کنگره‌ای که به رغم اهمیت آن، در روز نخست آن «طفلک روابط عمومی» به چشم صدا و سیما و خبرگزاری‌های داخلی نیامد تا جایی که در مراسم روز دوم و اختتامیه افزون بر اعتراض و گلایه‌ی دکتر بشیر رییس کمیته‌ی علمی کنگره، مورد اعتراض و گلایه‌ی شرکت کننده‌ای از افغانستان قرار گرفت.

حجت الاسلام یوسف واعظی وزیر مشاور رئیس جمهور افغانستان در سخنانی با اشاره به اینکه این کنگره با وجود وسعت و عظمت در برگزاری خود آن طور که شایسته و بایسته بود در رسانه های جمعی ایران انعکاس نیافت اظهار کرد: من در یک کشور جنگ زده زندگی می کنم. اما همین کشور 40 شبکه خصوصی تلویزیونی و 100 شبکه رادیویی و صدها نشریه فعالیت می کنند و اگر کنگره ای به مراتب کوچکتر از این در آنجا تشکیل می شد همه لحظه به لحظه درباره آن گزارش مخابره می کردند و تمامی شبکه های تلویزیونی برای پوشش آن صف می کشیدند.

وی افزود: چنین کنگره ای باید محفل و محلی برای مسابقه دادن رسانه ها در انعکاس نظات مطرح شده در آن باشد اما متاسفانه در ایران رسانه ها چندان علاقه ای به انعکاس آن نشان ندادند.

در فرصت‌های آتی از این کنگره بیشتر برایتان خواهم نوشت....





طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، دومین کنگره، رسانه، صدا و سیما، خبرگزاری ها،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط محمد امامی
کلمه«شعار» عبارت بوده است از شعرها یا نثرهایی که در جنگ ها می خواندند. افراد که در میان جنگ وارد می شدند. در میدان جنگ کمتر شناخت می شدند. گاهی افراد یک سپاه از افراد سپاه مخالف نیز تشخیص داده نمی شدند. این بود که هر قومی و هر لشکری یک شعار مخصوص به خود داشت و جمله ای را انتخاب می کردند. این کار لااقل فایده ای که داشت افراد لشکرها اشتباه نمی شدند و کسی همرزم خودش را نمی کشت. گاهی شعارها از این هم فراتر می رفت و مرد مبارز علاوه بر شعار عمومی، خودش را هم بعضا با شعر شخصا معرفی می کرد.
ابا عبدالله در روز عاشورا شعارهای زیادی داده است که در آن ها روح نهضت خودش را معرفی کرده که من برای چه می جنگم، چرا تسلیم نمی شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره خون خودم را بریزیم؟ و متاسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آن گذاشته ایم که این شعارها نمی تواند روح نهضت اباعبدالله را منعکس کند.
ائمه ما یکی پس از دیگری آمدند و دستور دادند که عاشورا را باید زنده نگه داشت، مصیبت امام حسین نباید فراموش شود، این مکتب باید زنده بماند. هرسال که محرم و عاشورا پیدا می شود، شیعه باید بتواند جواب بدهد وقتی در مقابل یک سنی و بالاتر در مقابل یک مسیحی یا یک یهودی یا یک لامذهب قرار گرفت و او گفت: شما در این روز عاشورا و تاسوعا که تمام کارهایتان را تعطیل می کنید و می آئید در مساجد جمع می شوید، دسته راه می اندازید، سینه می زنید، زنجیر می زنید، داد می کشید، فریاد می کشید چه می خواهید بگویید؟ حرفتان چیست؟ باید بتوانید بگویید ما حرفمان چیست.
اباعبدالله نیامد فقط بجنگد تا کشته شود و حرفش را نزند؛ حرف خودش را زده است، هدف و مقصد خودش را مشخص کرده است.
انواع شعار در عاشوا
ما در عاشورا دو نوع شعار می بینیم. یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست. ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر هم هست، معرف احساس است، معرف نظر و ایده است؛ و این ها را ما در روز عاشورا زیاد می بینیم.
اباعبدالله در مقام افتخار، خیلی تکیه می کرد روی علیّ مرتضی. البته به اعتبار جدش هم افتخار می کرد. با اینکه آن ها که در آنجا بودند دشمنان علی بودند ولی مدعی بودند که ما امت پیغمبر هستیم. امام حسین کوشش داشت که افتخارش را به علیّ مرتضی رسما بیان کرده باشد.
یکی از اشعاری که اباعبدالله در روز عاشورا می خواند و آن را شعار خودش قرار داده بود، این شعر است(مخصوصا یک مصراع آن):الموت اولی من رکوب العار/ والعار اولی من دخول النار
نزد من مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزت و محبوبتر است. اسم این شعار را باید گذاشت شعار آزادی، شعار عزت، شعار شرافت. یعنی برای یک مسلمان واقعی، مرگ، همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن. مردم دنیا! بدانید اگر حسین حاضر است که تا آخرین قطره خون خود و جوانانش ریخته شود برای چیست؟حسین در دامن پیغمبر و علی و زهرا بزرگ شده است.
خطبه ای از امام حسین در روز عاشورا
خطبه ای دارد امام حسین(ع) در روز عاشورا، آن وقتی که از نظر ظاهر همه امیدها قطع شده است و هرکسی باشد، خودش را می بازد. ولی این خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گویی آتش است که از دهان حسین بیرون می آید، این قدر داغ است. پسر زیاد از شمشیشرش خون می چکید. پدر سفاکش بیست سال قبل آن چنان از مردم کوفه زهرچشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنیدند پسر زیاد مامور کوفه شده است، خودبخود از ترس خزیدند به خانه های خودشان، چون او و پدرش را می شناختند که چه خونخوارهایی هستند.
همین که پسر زیاد آمد به کوفه و امیر شد، به خاطر رعبی که پدرش در دل مردم کوفه ایجاد کرده بود، مردم از دور مسلم پراکنده شدند. امام حسین خطاب به مردم کوفه می فرماید:
آن زنازاده پسر زنازاده، آن امیر و فرمانده شما، می دانید به من چه پیشنهاد می کند؟ می گوید حسین! یا باید خوار و ذلیل من شوی و یا شمشیر. به امیرتان بگویید که حسین می گوید: حسین تن به خواری بدهد؟ آیا او خیال کرده که من مثل او هستم؟
خدا می خواهد حسین چنین باشد. شما مگر نمی دانید، آن زنازاده مگر نمی داند که من در چه دامنی بزرگ شده ام؟ من روی دامن علیّ مرتضی بزرگ شده ام. من شیر زهرا را خورده ام. آیا کسی که شیر زهرا را خورده باشد، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زیاد می دهد؟! هیهات منّا الذّله ما کجا و تن به خواری دادن کجا؟!
شعارهایتان در سینه زنی ها، شعارهای حسینی باشد
شعار حسین در روز عاشورا از این تیپ است. آقایان سردسته ها که برای دسته های خودتان شعار می سازید، ببینید شعارهایتان با شعارهای حسین می خواند یا نمی خواند؟!
عظمت اباعبدالله چیز دیگری است. او چیزی است و ما چیز دیگری. شعارهایی که در سینه زنی ها و نوحه سرائی ها می دهید، شعارهای حسینی باشد. نوحه بسیار بسیار خوب است. ائمه اطهار دستور می دادند افرادی که شاعر بودند، نوحه خوان بودند، نوحه سرا بودند بیایند برای آن ها ذکر مصیبت کنند. آن ها شعر می خواندند و ائمه اطهار گریه می کردند. نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیرزنی، من با همه این ها موافقم ولی به شرط این که شعارها، شعارهای حسینی باشد، نه شعارهای من درآوردی: «نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست.
شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد: فریاد می کند نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل روگردان نیست؟ در چنین شرایطی مومن باید لقا پروردگارش را بر چنین زندگی ترجیح دهد. و یا: من مرگ را جز خوشبختی نمی بینم، من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمی بینم.
مرا عار آید از این زندگی/ که سالار باشم کنم بندگی
شعارهای حسین شعارهای محیی است. ابا عبدالله یک مصلح است. ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند. برای این که اگر چه شخص حسین بن علی نیست ولی حسین بن علی باید به قول امروز یک سمبل باشد، به صورت یک نیرو زنده باشد.
هدفمان از عزاداری در عاشوار چیست؟
پس اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که هی حسین حسین می کنید و به سر خودتان می زنید، چه می خواهید بگوئید؟ باید بگوییم: ما می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. ما هرسال می خواهیم تجدید حیات کنیم. باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز می خواهیم در کوثر حسینی شستشو کنیم بکنیم، تجدید حیات کنیم، روح خودمان را شستشو دهیم، خودمان را زنده کنیم، از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق در ما فراموش شود؛ نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق بمیرد.
این، فلسفه عاشورا است، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن! گناه بکنیم بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد. گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیونده بخورد با روح حسین بن علی. اگر پیوند خورد، گناهان ما قطعا بخشیده می شود، ولی علامت بخشیده شدنش این است که دیگر دنبال گناه نمی رویم. اما این که گناه بکنیم، از مجلس حسین بن علی بیرون برویم و دو مرتبه دنبال آن گناه برویم، نشانه این است که روح ما با روح حسین بن علی پیوند نخورده است.
شعارهای اباعبدالله ، شعار احیای اسلام است. این است که چرا بیت المال مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چرا حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند؟ چرا مردم را دو دسته کرده اند، مردمی که فقیر فقیر و دردمندند و مردمی که از پرخوری نمی توانند از جایشان بلند شوند؟
پس این است مکتب عاشورا و شعارهای عاشورا. شعارهای ما در مجالس، در تکیه ها و در دسته ها باید محیی باشد نه مخدّر؛ باید زنده کننده باشد نه بی حس کننده.اگر بی حس کننده باشد نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشت بلکه ما را از حسین(ع) دور می کند.
==
منبع: کتاب حماسه حسینی ج دوم، استاد مرتضی مطهری




طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: شعار، عاشورا، امام حسین، شهید مطهری،  

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 آذر 1391 توسط محمد امامی

برگرفته از سخنان امیر مومنان علی (ع) در خطبه همام

این روزها در گیرودار رویدادهای اجتماعی، بیش از پیش، همه ما به خودسازی نیاز داریم و الگویی مناسب تر از معصومان علیهم السلام و راههایی که به ما نمایانده اند نداریم.
باید خوب چشمانمان را باز کنیم و رفتارها را با این معیارها بسنجیم و ببینیم رفتار و کردار هر کدام از ما تا چه حد بر سیره ی معصومان و راههایی که معرفی کرده اند انطباق دارد، برای شناخت این راهها تلاش کنیم و از خدا بخواهیم ما را در آن مسیر قرار دهد و هدایت کند.
امیر مومنان علی (ع) در خطبه 193 نهج البلاغه که به خطبه همام معروف است ویژگی های مومنان را برشمرده که درس ارزنده ای برای همه ماست.
    البته هم برای خودم و هم برای دوستانی که علاقه مند باشد برخی از این ویژگی ها را یادآوری می کنم، باشد که سیره ی معصومان علیهم اسلام بتواند ما را به خود آورد و هرگاه نشانه هایی را که بازگو فرموده اند در خود نیافتیم به فکر چاره بیفتیم.
یکی از ویژگی هایی که علی (ع) به آن اشاره می کند این است که : «... ولا عنف و لا صلف ...»: مومن درشت گفتار و کم ظرفیت نیست.
این ویژگی تنها به سخن حضرت امیر (ع) خلاصه نمی شود بلکه خداوند نیز از پیامبرش می خواهد که در برخوردهای اجتماعی غلیظ و درشت نباشد، زیرا خشونت ، نظام اجتماعی را از هم می گسلد، درشتی در گفتار و کردار دریچه ای به سوی بی ایمانی است.
از سلمان (ره) روایت شده : « آن گاه که خداوند اراده هلاک بنده ای را داشته باشد، ابتدا حیایش را می گیرد و آن گاه که حیا از او رخت بربست، تبدیل به آدم خائنی می شود، وقتی خائن شد، امانت از او سلب می شود ( یعنی روحیه امانت داری را از دست می دهد و به امانت الهی خیانت می کند) وقتی امانت از او گرفته شد، آنگاه او را آدم درشت و خشنی خواهی دید، وقتی خشن و غلیظ شد، ایمان از او برداشته می شود، پس هنگامی که ایمان از او گرفته شد، به شیطان ملعونی بدل خواهد شد.»
ایشان در بخش دیگری از خطبه همام می فرمایند: باید در قلبت دو حالت احتیاج به مردم و استغناء به مردم جمع شود، با داشتن روحیه نیازمندی، کلامت نرم و رویت گشاده می شود و اگر در دلت استغنا از مردم هم باشد، آبرو و عزتت را حفظ می‌کنی.

امام علی (ع) ویژگی های دیگری را نیز برای مومنان برمی شمارند:
  • مومن، درشت گفتار و کم ظرفیت نیست،
  • مومن، به دلیل بینش حکیمانه ای که دارد، از کارهای بیهوده دوری می گزیند، 
  • مومن، ناسزاگو و سبک و بدزبان نیست،
  • مومن، فکر می کند، تدبیر به خرج می دهد و تصمیم می گیرد و انسان سبکی نیست که قدرت تصمیم گیری در امور ندارد.
  • مومن، زیاد معاشرت می کند و مراقب است که افراد را در زحمت و تعب نیندازد.
  • مومن، نیرنگ باز و حیله گر نیست و نسبت به مومنان ، مکر و حیله نمی کند.
  • مومن ، روحیه ی نرم دارد و با خلق و با لطافت و نرمی برخورد می کند.
  • مومن، دشمن ساز نیست، غلظت و خشونت ندارد،
  • مومن، پرده در نیست و اسرار مردم را افشا نمی کند و می داند که محور تربیت ، پرده داری است نه پرده دری،
  • خوار کردن مومن ، آدمی را از ولایت خداوند خارج و در سایه ولایت شیطان قرار می دهد.
  • مومن، در هنگام یادآوری مومن، زیبا و آراسته توصیف می کند و گمانش به دیگران نیک است و بیماری سوء ظن ندارد.
  • مومن، اهل حسن ظن به دیگران است و با زبان نیکو سخن می گوید.
  • شادی مومن، به ادراکات وی صدمه نمی زند و خوشحالی بسیار عقلش را زایل نمی کند،
  • از مومن انتظار شر نمی رود و کسی از بلایش نمی ترسد،
  • مومن، اعمال دیگران را از اعمال خود خالص تر می داند و همه را از خود شایسته تر می داند،
  • مومن برای خودش اهل انتقام نیست و چون احتمال می دهد در انتقام گیری ، هوای نفسش مداخله کند، انتقام را به خداوند منتقم وامی گذارد،
  • مومن، در روابط اجتماعی اش با خلق خدا مهربان است و عبوس نیست و طراوت وجه دارد و برخوردش با روی باز است
  • مومن در عیوب دیگران جاسوسی نمی کند؛ دارای کظم غیض و متبسم است و تعقل می ورزد و آن گاه حیا می کند،
  • مومن، دچار تکبر نمی شود و رفتارش متواضعانه است،
  • مومن، در اعمالش غش و نیرنگ نیست،
  • مومن سخنش حکمت است،
  • رابطه ی مومن بر اساس اخوت و برادری است...
  • و ....

حال باید خوب به روش های برخورد اجتماعی خود بنگریم و ببینیم در چه مسیری قرار گرفته ایم. متاسفانه برخی از ماها بی مهابا برای رسیدن به هواهای نفسانی و ... دیگر شخصیت انسانی افراد مختلف برایمان ذره ای اهمیت ندارد و هر چه از دهانمان درمی آید می گوییم و بلندگوی شیطان می شویم (نمونه های متعددی از این روش را در مواضع بسیاری از افراطیون می توان یافت). خدا عاقبت همه ما را به خیر کند و لحظه ای ما را به خود وامگذارد.





طبقه بندی: فرهنگی،  اجتماعی، 
برچسب ها: مومن، بدزبانی، اخلاق، امام علی (ع)، نهج البلاغه، درشت گفتار، ویژگی مومنان،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط محمد امامی
محمد بن فضیل گوید : به امام موسی كاظم علیه السلام عرض كردم :‌قربانت گردم ، درباره یكی از برادرانم خبری به من رسیده است كه در شأن او نیست از خود وی پرسیدم انكار كرد، در صورتی كه گروه موثّقی آن را به من اطلاع داده است .
فرمود : ای محمد چشم وگوش خود را نسبت به برادرت تكذیب كن ، اگر پنجاه نفر پیش تو قسم بخورند و علیه برادرت گواهی دهند ، ولی برادرت خلاف آن را بگوید گفته وی را تصدیق و آنها را تكذیب كن و نباید چیزی را كه باعث سر شكستگی اوست و به آبرو و حیثیّت او لطمه می زند در مورد او منتشر كنی زیرا در این صورت جزء كسانی هستی كه خدا درباره آنان فرموده است :
« آنان كه دوست دارند کار زشتی درباره مؤمنین فاش گردد برای آنها در دنیا و آخرت عذاب دردناكی است »




طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: سیره ی معصومان، حفظ آبرو، اخلاق، مومنان،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مهر 1391 توسط محمد امامی

 انتشار یادداشت دکتر نگین حسینی در بیست وهفتمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات با عنوان بررسی ارتباطی و فرهنگی شوخی‌های سخیف با دکتر شریعتی ، بازتاب زیادی در رسانه ها و نظرات موافق و مخالفی داشت. از جمله محمد دشتی نوشته:

http://ablt.comze.com/pic/3c36d0c741dd.jpgروز اول هفته بود و خودم را برای رفتن به دیدار دوستی آماده می کردم . یک پیامک برایم رسید . بی حوصله  جعبه  پیام ها را باز کردم و آنرا خواندم . لبخندی زدم و به نظرم رسید پیامک را برای دوستی همکلاسی که خاطرات مشترک سالهای 56  تا 66  سخت به هم پیوندمان داده بود، بفرستم .  پیام را منتقل کردم .چند دقیقه ای نگذشته بود که جواب داد . تعجب کردم ! سابقه نداشت زیر 6 ساعت جواب پیام ها را بدهد . بی خیال نبود و قصد بی احترامی نداشت . عادتش این بود . خیلی کنجکاو شدم و وقتی که پیام را خواندم تعجبم بیشتر شد . بدون هیچ سلام و علیک و توضیح اضافی نوشته بود : این پیام را پاک کن و دیگر هم از این پیام ها برایم نفرست ! برایش نوشتم : چرا ! نوشت بماند تا بعد !

می دانستم که اصرار فایده ای ندارد  و جواب نخواهد داد . این موضوع چند روزی ذهنم را مشغول کرده بود تا اینکه دو ، سه روز بعد با رسیدن پیامش ، ذوق زده جعبه پیام را باز کردم . این چند روزه همه فکر و خیالم این بودکه چه چیزی ناراحتش کرده است و چه خطایی از من سر زده است که چنین رفتاری با من کرده است . در طول این 35 سال که 25 سال آخر آن با دیدارهای کوتاه و نامه و پیام سپری شده بود ، چنین رفتاری از طرف او سابقه نداشت . در متن پیام نوشته شده بود : ایمیلتان را چک کنید! خدا را شکر لحنش مهربانتر بود .

خیلی منتظرو کنجکاو بودم و این چند روز هم همه فکر و ذکرم  همین پیامکی بود که دلیلش برایم روشن نبود . به سراغ ایمیلم رفتم . آن راباز کردم و با کنجکاوی تمام خواندم . نوشته بود

دوست نازنین سلام !

آخرهای سال 56  ،کلاس سوم راهنمایی را یادت هست ؟ یاد معلم مهربان آن سالها حسین آقا صفایی *را در ذهن داری ؟ آن روز گرم تابستان را به یا داری که وقتی درس تمام شدو معلم کتابی را که جلدی کاهی داشت وهیچ چیزی روی جلد نوشته نشده بود ،  بیرون آورد و مشغول خواندن شد ، تو با کنجکاوی جلو رفتی و پرسیدی :آقا اجازه ! اسم این کتاب چیست . آقای صفایی لبخندی زد و گفت کویر ! تو آمدی ونشستی و من و دو سه نفر دیگر از بچه ها گفتیم : خب ! اسم نویسنده اش را هم می پرسیدی . دوباره بلند شدی و گفتی آقا ببخشید اسم نویسنده کتاب چیه ؟ آقای صفایی  همانطور که مشغول خواندن بود ، گفت : علی مزینانی !  زنگ خورد و با هیاهو و همهمه  کلاس درس و مدرسه را ترک کردیم . من و تو و بچه ها گمان می کردیم کتاب "کویر" یک داستان یا رمان است که نویسنده ای سبزواری آن را نوشته است . این کتاب را  که قطعی پالتویی داشت روزهای بعد هم در جیب کت آقای حسین صفایی دیدیم . چند روز بعد که کتابی دیگر و این بار با جلد سفید رنگ  جای کتاب "کویر" را گرفته بود ،اکبر آقا طیبی ** که خوره کتاب بود از معلم پرسید آقا ببخشید اسم این کتاب چیه ؟ آقای صفایی که انگارمنتظر چنین موقعیتی بود و از بی تفاوتی ما صبرش سر آمده بود کتاب رااز جبیش در آورد و گفت : نام این کتاب " فاطمه ، فاطمه است " و نویسنده اش هم همان آقای علی مزینانی است و شروع کرد به خواندن بخش هایی از کتاب . در آن سالها که فضا ، فضای دیگری بود ، بچه ها که معمولاً حوصله گوش دادن به مطالب غیر درسی را نداشتند ، سر تا پا گوش شده بودند و با خواندن هر فراز ، از سخنان دکتر علی مزینانی ، بیشتر شیفته مطالب کتاب و مکث و فراز و فرودهای سخنان آقای صفایی می شدند . وقت کلاس تمام شد و زمانی که خواستیم کتاب را امانت بگیریم ، معلم مهربان گفت :  یک جلدبیشتر ندارم ، اجازه بدید جلسه بعد خودم بقیه اش را برایتان می خوانم . بعد از آن تا مدتها این کتاب و کتاب های دکتر لحظات خوب کلاس را به خود اختصاص داد. یادت هست که بچه ها تصمیم گرفتند در بیرون از کلاس هم با آقا معلم هم صحبت شوند و حرف های علی مزینانی را بیشتر و بهتر از زبان و کلام فصیحش بشنوند ؟ صبح زودی را که به باغ توت جواد آقا رفتیم و بعد از خوردن یک شکم سیر توت، در آن صبحگاه شنیدیم که نام واقعی علی مزینانی ، "دکتر علی شریعتی " است را بیاد می آوری؟ خاطرت هست بعد از آن روز با خواندن کتاب های دکتر برای من و تو جمع سی نفره بچه ها چه اتفاقاتی افتاد . زمان جنگ را به یاد داری ؟ فکر کن  ببین 10 نفری از بچه ها را که  از همان جمع شهید شدند با جزئیات به خاطر می آوری ! یادت هست آن سفری را که از مشهد به تهران می آمدیم و بعد از سبزوار در سه راهی که به مزینان ( روستای محل تولد دکتر شریعتی ) می رفت ایستادیم و حرفهای دکتر را که به یادمان مانده بود تکرار کردیم و گریستیم . دکتر شریعتی این سالها خیلی موردبحث و نقد و در معرض تاختن و نواختن بود . اما من و تو خیلی چیزها از او یاد گرفتیم . در جریان انقلاب بودیم ، به جبهه رفتیم و در این  چند سال هم درجامعه مسئولیت هایی داشتیم و به حزب و گروه خاصی هم وابسته نبودیم . شریعتی که بزرگترین نشانه و خصیصه وجودی اش اندیشه ورزی بود ، برای نسل من وتو شناخته شده است . تو چگونه به خودت اجازه دادی پیامکی که حرف های دکتر را به تمسخر گرفته بود ، برای من بفرستی ؟! حتماً از سر بی توجهی و بی دقتی بوده است . ولی باز هم می نویسم : چنین پیامک هایی را در تلفن همراهت نداشته باش و برای کسی نفرست !

امروز که نشریه شماره 27" مدیریت و ارتباطات" را از آقای لعلی گرفتم و مطلب سرکار خانم نگین حسینی را  در مورد پیامک های بی محتوا و سخیف امروزی خواندم یاد حرف های دکتر کمالی پور در کتاب " مسافر دهکده جهانی " افتادم  . آنجا که می گوید : هر کاری را که می خواهید انجام دهید ، اشکالی ندارد . اما اولش فکر کنید آیا حاضرید همان کار را در جمع هم انجام دهید و از آن دفاع کنید . دکتر راست می گفت : آیا نسل ما حاضر است یکی از این پیام ها را در جمع بخواند و از بودن خودش خجالت نکشد ! پس ما را چه شده است که پیامک هایی از این دست را راحت رد و بدل می کنیم ؟! صادقانه اعتراف کنیم که ما هم آره ! باید در رفتارهایمان تجدیدنظر کنیم .

پانویس :

 * آقای حسین صفایی معلم " با صفای " آن سالهای ما در شهرستان بجستان از توابع استان خراسان رضوی بود که بعدها منشا خدمات زیادی شد و آخرین بار سابقه کار و خدماتش را در وزارت جهاد کشاورزی شنیدم و این روزها هم حتما دلسوز و خدمتگذار انقلاب است .

** شهید اکبر طیبی از همکلاسی های نازنین و کتابخوانی حرفه ای بود . همان سالهای اول  جنگ به جبهه رفت . سالها در غبار غربت گم شد و نهایتا پیکر سبک و آسمانیش در مزار شهدای بجستان آرام گرفت .

------------------------------------

منبع: اینجا





طبقه بندی: فرهنگی،  اجتماعی، 
برچسب ها: پیامک، دکتر علی شریعتی، رفتارهای اجتماعی، مدیریت ارتباطات،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 مرداد 1391 توسط محمد امامی





طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: ربنا، شجریان،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 تیر 1391 توسط محمد امامی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 تیر 1391 توسط محمد امامی
(تعداد کل صفحات:13)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn