تبلیغات
بهار نو - مطالب ارتباطات اجتماعی

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
ماههای نخست حضورم در جایگاه مسئولیت روابط عمومی شرکت بود که به فکر راه اندازی یک نشریه داخلی برای بهبود ارتباطات با همکاران افتادم. در آن سال ها هنوز نه در استان ما (یزد) و نه در سایر استان های دیگر، هیچ کدام از شرکت ها نشریه ی داخلی نداشتند، و بدین ترتیب نخستین نشریه داخلی در شرف تولد بود !
در چند صفحه آ چهار ، طرح انتشار نشریه داخلی را نوشتم و با اشاره به اهداف و ضرورت انتشار و شیوه اجرا و مراحل آن، به سراغ مدیرعامل وقت رفتم. وی به رغم موافقتی که نشان داد تذکر داد که یک کار مانند انتشار نشریه در سطح شرکت یا نباید آغاز شود یا اگر آغاز شد نباید متوقف شود. با این سخن اضافه کرد که .......


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، انتشارات، آشغالانس، نشریه داخلی، اطلاع رسانی، ارتباطات سازمانی،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 آذر 1390 توسط محمد امامی
تازه برای فعالیت روابط عمومی به مشهد رفته بودم و در همان هفته های اول حضورم یكی از نزدیكان یكی از همكارانم درگذشته بود و من هم به رسم ادب و برای عرض تسلیت در یكی از مجالس ترحیم كه به همین مناسبت برگزار شده بود شركت كردم.
شانس آوردم كه با یكی از دوستان مشهدی همراه بودم و به اتفاق وی در این مجلس شركت كردم. پس از این كه وارد مجلس ترحیم شدیم و در كناری نشستیم كه از آنجا صاحبان عزا ما را كاملا می دیدند، ناگهان دیدم دوستم از جای خود بلند شد و مرا نیز دارد به زور بلند می كند !
من كه از همه جا بی خبر هاج و واج مانده بودم و این پرسش برایم ایجاد شده بود كه این چه كاری است كه دوستم دارد می كند، به یكباره متوجه شدم صاحبان عزا دارند به ما نگاه می كنند و از حضور ما تشكر می كنند و ما نیز متقابلا دست به سینه به آنان ادای احترام كرده و برای تازه درگذشته‌ی آنان آرزوی غفران و آمرزش از سوی خدا كردیم!
بعد از این سوتی، تازه متوجه یك سنت مشهدی ها در مجلس عزا شدم ! در مشهد وقتی به مجلس ترحیم می روند علاوه بر تسلیت گفتن ابتدای ورود، پس از ورود به اندازه‌ی خواندن یك حمد و سوره می نشینند و سپس می‌ایستند و به صاحب عزا مجددا تسلیت می گویند.
یاد گرفتم كه وقتی در جمعی با فرهنگی متفاوت وارد می شویم باید نسبت به رسم و رسوم و آداب و سنن آنان آگاهی لازم را داشته باشیم تا از ما رفتاری ناشی از ناآگاهی، كه از آن تلقی اهانت و بی ادبی شود، سر نزند!




طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، سوتی، مشهد، مجلس ترحیم، آداب و رسوم، آداب و سنن،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 آذر 1390 توسط محمد امامی
دکتر چاق و لاغریک روز تو دفتر کارم نشسته بودم و غرق کارم بودم که یکی از بازنشستگان به من مراجعه کرد و پس از حال و احوالپرسی از او و شنیدن حرف هایش متوجه شدم این پیش کسوت عزیز افزون بر این که دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بالایی است و سال ها طباطبت می کرده در زمینه ی چاقی و لاغری دارای تجارب مفیدی است.
همین موضوع موجب شد تا پس از رفتن وی، حاصل گفت و گویمان را به صورت مصاحبه تنظیم کردم و برای درج در نشریه ویژه بازنشستگان به واحد انتشاراتمان دادم. در زمان حضور این بازنشسته ی عزیز، با دوستانم هماهنگ کردم و چند عکس هم از ایشون تهیه کردیم.
ما برای برقراری ارتباط با بازنشستگان سازمان، نشریه ای منتشر می کردیم و با درج اخبار و اطلاعات مفیدی به نشانی یکایک آنان برایشان ارسال می کردیم. تعدادی از نشریه را هم برای استان های مختلف کشور می فرستادیم.
خلاصه این مصاحبه همراه با عکس بازنشسته ی مزبور در یک صفحه ی کامل با تیتری به این مضمون منتشر کردیم: « چاق ها را لاغر می کنم و لاغرها را چاق»
پس از چندی که نشریه توزیع شد، تماس های زیادی از خود استان و استان های مختلف کشور داشتیم که شماره ی این دکتر بازنشسته را می پرسیدند!
تماس های زیادی که با این پزشک گرفته شد و از وی درخواست نسخه و راهنمایی و مشاوره کرده بودند. ایشون رو دوباره برای سپاسگزاری به روابط عمومی کشاند و احساس خوبی برایش ایجاد شده بود و مدارکی از سایر موفقیت ها و توانمندی هاش برام آورده بود.
آن روز احساس خوبی داشتم و از این که روح امید و تلاش و حس مفید بودن و زندگی بانشاط رو در یک بازنشسته تقویت کرده بودیم خدای را شکر کردم.




طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، ارتباطات، بازنشستگان، روابط عمومی، نشریه،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط محمد امامی
بدانیم: صاحبان و دست اندرکاران رسانه های جمعی بزرگ جهان را بشناسیم:
CNN: ولف بلیتز (یهودی)
ABC: باربارا والترز (یهودی)
واشنگتن پست: اوجین مایر (یهودی)
مجله تایم آمریکا: هنری گرونوالد (یهودی)
واشنگتن پست: کاترین گراهام (یهودی)
نیویورک تایمز: ماکس فرانکل (یهودی)
FOX: رابرت مرداک (یهودی)
بیاندیشیم: چرا وقتی در برابر هر یک نفر یهودی در جهان ۲۰۷  مسلمان قرار دارد، وضعیت رسانه ای ما مسلمانان اینگونه ضعیف است و یهودیان رسانه های بزرگ جهان را در اختیار قرار دارند و در مهم ترین زمینه های جهان نفوذ و حضور دارند؟!؟




طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی،  سیاسی، 
برچسب ها: رسانه، رسانه های جمعی، جهان اسلام، یهودی، مسلمانان، بدانیم، بیاندیشیم،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط محمد امامی

هنگامی که در مخابرات خراسان، مسئولیت مشاور مدیرعامل و رییس روابط عمومی را داشتم، با توجه به ضرورت و اهمیت فعالیت های پژوهشی در روابط عمومی و غنی ساختن دیدگاه های مشاوره ای و کارشناسی روابط عمومی، به کمک دوستان و همکارانم که عمدتا از فارغ التحصیلان علوم اجتماعی و پژوهشگری و ارتباطات بودند، هسته ای با عنوان هسته پژوهش راه اندازی کردیم و با پیگیری های لازم، چنین روالی را ایجاد کردیم که وقتی مسایل و مشکلات مردم در قالب پژوهش ارائه می شد، چکیده ی این پژوهش ها در دستور کار هیئت مدیره قرار می گرفت و در هنگام بحث از اینجانب نیز دعوت می شد تا گزارشی از نتایج پژوهش را ارائه کنم و در نهایت، پس از بحث و تبادل نظر پیرامون راهکارهای پیشنهادی پژوهش، هیئت مدیره شرکت تصمیم های لازم را اتخاذ می کرد و مصوبه های هیئت مدیره برای اجرا به بخش های ذیربط ابلاغ می شد.

به این منظور آیین نامه ای را تدوین و تدارک دیده بودم که برای بهره مندی علاقه مندان در ذیل ارائه می کنم:



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، پژوهش، آیین نامه، هسته پژوهش، تجربه، خاطره، مشاوره،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آبان 1390 توسط محمد امامی
http://s1.picofile.com/file/6129022132/L6337033584450.jpgپس از چند سالی که در سازمانی اشتغال داشتم و پس از پایان تحصیلاتم در رشته ارتباطات اجتماعی، نخستین روز که پای به یک شرکت جدید گذاشتم، وضعیت روابط عمومی آن جا برایم غیرقابل باور بود و با توجه به این که از همان بدو ورود به عنوان رییس روابط عمومی منصوب شدم، همانجا تصمیم گرفتم تغییراتی اساسی را ایجاد کنم.
روابط عمومی، یک اتاق کوچک و محدود بیش نداشت و دو کارمند خوب که سرمایه خوب آن بود، اما ذهنیت خرابی نسبت به روابط عمومی در سازمان وجود داشت.
این را زمانی متوجه شدم که.....


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، همدلی، همکاری،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آبان 1390 توسط محمد امامی
http://up.clip2ni.com/i/images/uv4hqx9lafdbsvzw15pg.jpgمحمد امامی: ماه های اولی بود که توی شرکت مشغول به کار شده بودم. همون روز اول به خاطر سوابق فعالیت های فرهنگی و روابط عمومی که داشتم من رو به عنوان رییس روابط عمومی منصوب کردند. سعی داشتم برنامه های متنوعی رو به اجرا در بیارم و به نوعی به فکر پوشش برنامه ای برای همه مخاطبان بودم و یک دسته از مخاطبان، همکارانم بودند.
طرحی رو برای پرداخت هدیه ی تولد تهیه کردم و با کلی تعریف و توجیه آثار و نتایجش بر انگیزه همکاران و عملکردها سرانجام مورد موافقت قرار گرفت و با کلی پیگیری از طریق حوزه ی مالی و حوزه اداری و ... قرار شد علاوه بر مبلغی که به عنوان هدیه ی تولد در ماه تولد هر همکار به وی پرداخت می شد، در فیش حقوقی وی نیز روز تولد اون همکار در همون ماه تبریک بگیم. متن تبریک رو هم آماده کردم و در اختیار حوزه های ذیربط قرار دادیم.
یکی دو ماه از اجرایی شدن این طرح گذشته بود، آخرای وقت بود و پس از خستگی شدید عازم رفتن به منزل بودم، خیلی خسته بودم و حوصله ی هیچ کار و صحبت اضافه ای رو نداشتم، ناگهان یکی از همکاران رو دیدم که در حال گفت و گو با چند همکار دیگر هست و با آب و تاب داره تعریف می کنه : «..... ما تا به حال خودمون هم نمی دونستیم در چه ماهی متولد شدیم، هنوز هیچ کس به من تولدم رو تبریک نگفته بود ! و ..... » همینطور داشت ادامه می داد و می گفت و می گفت و در ادامه هم به شرکت و کسانی که این کار رو سامان دادند دعا می کرد.
تمام خستگی ام به در رفت و احساس خوبی به من دست داد، به نحوی که اگر قرار بود برای کار دوباره به شرکت برگردم و ساعت ها ادامه بدم باز برمی گشتم.
دریافت بازخوردهایی اینچنین گاهی به قدری برای آدم انرژی تولید می کنه که هیچ اضافه کار و پاداش مادی نمی تونه به پای اون برسه!
از اون طرف قضیه هم باید این رو باور کرد که توجه به کارکنان و حضور و مشارکت در غم و شادی و همدلی با آنان، چنان اثرگذار است که انگیزه ی کارکنان را برای فعالیت های سازمانی و پیشبرد اهداف سازمانی دوچندان خواهد کرد.




طبقه بندی: اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی،  خاطره ها، 
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، هدیه تولد، انگیزه، رضایت شغلی، همدلی، مشارکت،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط محمد امامی
اعتماد مردم بزرگترین سرمایه ای است که هر سازمان دارد و این سرمایه بی بدیل به تدریج در گذر زمان و به سختی و با تلاش صادقانه اعضای سازمان و البته حمایت نهادهای نظارتی و فعالیتهای روابط عمومی ها به دست می آید .
روزها و ماهها و سالها می گذرد تا اعتماد مردم نسبت به یک سازمان انباشته می شود و هنر مدیران و اعضای سازمان این است که در مسیر فعالیتها با اصل قراردادن صداقت و تلاش مردم مدارانه از اعتمادی که سازمان به تدریج به دست می آورد به خوبی حراست و حفاظت کنند و برای توسعه و گسترش آن بکوشند.
در صورتی که این روند وجود داشته باشد و همراه با عملکرد صادقانه، شعارهای مناسبی هم انتخاب و بر روی آن تبلیغ شود، می تواند آثار خوب و مثبتی بر حاصل کار داشته باشد و دستیابی سازمان را به اهداف خود تسهیل کرده و تسریع بخشد.
تطابق نداشتن عملکردها و شعارهای انتخاب شده نه تنها موجب گسترش اعتماد عمومی نمی شود بلکه می‌تواند به عنوان ضدتبلیغ محسوب شده و آثار منفی آن در افواه روزبه‌روز لطمات جبران ناپذیری را به سازمان وارد سازد.
لذا یکی از بزرگترین وظایف نهادهای روابط عمومی و نظارتی در سازمان، پاسداری از اعتماد عمومی به روشهای مختلف است تا این سرمایه‌ی اجتماعی دستخوش آسیب و نابودی نشود.
این روزها با طرح موضوع اختلاس سی هزار میلیارد ریالی، افزون بر این که اعتماد مردم نسبت به نهادهای گوناگون عملیاتی و نظارتی و خدماتی و قضایی و اجرایی آسیب جدی دیده، سرمایه های اجتماعی بانک ملی وصادرات که طی سالیان و همراه با خدماتی شایان توجه و تبلیغاتی که در اثر تکرار شعار «هرجا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران می‌درخشد» ! به دست آمده بود، اینک همه این سرمایه ها به هدر رفته و این شعار که روزی عامل گسترش اعتماد عمومی می‌توانست تلقی شود، اینک با فرار مدیرعامل بانک ملی و برکناری مدیرعامل بانک صادرات وجود انگشت اتهام بر روی بانک ملی و بانک صادرات و رواج لطیفه‌های پیامکی و افواهی  (هرجا سخن از اختلاس است نام بانک ملی یا بانک صادرات ایران می‌درخشد) به عاملی برای افشای این اتهام و از بین بردن سوابق مثبت بانک ملی و بانک صادرات تبدیل شده است. بحرانی که روابط‌عمومی‌ها و نیز نهادهای نظارتی می‌توانستند در پیشگیری از بروز آن نقش‌آفرین باشند و اینک باید با تدبیر و مدیریت بحران   و صداقت و پرهیز از گرایش به دروغ، امواج این بی‌اعتمادی را مهار نمایند. کاری که اگرچه دشوار است و جبران ناپذیر، ولی شدنی است.




طبقه بندی: فرهنگی،  اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: اعتماد، اعتماد عمومی، اعتماد ملی، صداقت، سرمایه اجتماعی، روابط عمومی، نهادهای نظارتی، مدیریت بحران،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مهر 1390 توسط محمد امامی

محمد امامی: دوست، همکار پیش کسوت  و برادر ارجمندم آقای میرزا بابا  مطهری نژاد عضو هیئت مدیره انجمن روابط عمومی ایران در مراسم بیستمین سال تاسیس انجمن روابط عمومی ایران در بخشی از سخنان مهم و به جای خود با اشاره به اهمیت فعالیت روابط عمومی تاکید کرد که « اگر در کشور ما فعالیت روابط عمومی‌ها درک شده بود و جدی گرفته می‌شد، پدیده‌ای مثل اختلاس میلیاردی را در کشور شاهد نبودیم؛ اگر رسانه‌ها در کشور ما اجازه داشتند نقش نظارتی مردم بر مسئولان را ایفا کنند و روابط عمومی‌ها اجازه داشتند صدای مردم را به گوش مسئولان برسانند، وضعیت کنونی کشور ما اینگونه نبود ».

به رغم این که نیم قرن از حیات روابط عمومی در ایران می گذرد، با تاسف به طور مکرر شاهد این موضوع هستیم که هنوز از بسیاری از روابط عمومی ها به ویژه در بخش دولتی انتظار می رود تا توجیه گر وضع موجود بوده و آن را با ابزارها و روش های مختلف تبلیغ نمایند.

سایه سنگین مدیرمداری، توجیه گری وضع موجود و تشریفات گرایی در روابط عمومی های اغلب سازمان های اداری ما به گونه ای است که مردم مداری نه تنها به فراموشی سپرده شده بلکه عمل به وظایف اصلی روابط عمومی و پرداختن به نقش های فراموش شده روابط عمومی همچون پیشگیری و مدیریت بحران و مشاوره های کارشناسی  با واکنش های نامناسبی روبرو می گردد.

فضای سنگینی که بر فعالیت روابط عمومی سایه افکنده موجب گردیده صدای مردم آن چنان که باید در اغلب سازمان ها شنیده نشود و نه تنها سازمان پاسخ گوی مخاطبان خود نباشد بلکه هرگونه پرسشی حول کاستی های عملکردی خود را برنتابد و بر آن را برچسب توطئه و جوسازی و فتنه و ... بزند!

در چنین شرایطی بازخوانی نقش های روابط عمومی و جرئت و جسارت عمل بخشیدن به اصحاب روابط عمومی با اتکا به یاری خدا و همدلی و همداستانی و حمایت تخصصی تشکل های غیر دولتی روابط عمومی و به کارگیری تجربه های موفق در عرصه روابط عمومی می تواند روزنه های امید برای توسعه روابط عمومی را همچنان گشوده نگاه دارد و روز به روز آن را وسعت بخشد.

روابط عمومی ها با ایفای نقش های جدی خود و پرهیز از توجیه گری وضع موجود،‌ و نقش آفرینی فعالانه و خلاقانه  در سطوح سیاستگذاری و خط مشی گذاری و مدیریت راهبردی سازمان، قادر خواهند بود با پیشگیری از بروز بحران هایی نظیر اختلاس بی نظیر سی هزار میلیارد ریالی ، پاسدار بزرگترین سرمایه های اجتماعی که همانا اعتماد مردم به سازمان هاست باشند.

ایجاد ساز و کارهای کارآمد و اثربخش برای رسا ساختن صدای مردم در بخش های مختلف سازمان و جامعه، تشویق پرسشگری از یک سو و پاسخگو ساختن بخش های مختلف سازمان از سوی دیگر و فراهم آوردن زمینه  پذیرش مشاوره های کارشناسی و مردم مدارانه روابط عمومی در سازمان ،‌از جمله ضرورت هایی است که تاخیر در ایفای چنین نقش های فراموش شده ، می تواند جامعه را با بحران های ریز و درشت، بحران اعتماد و در نهایت با بحران مشروعیت (مقبولیت)  روبرو سازد.

بنابر این امروزه افزون بر روابط عمومی ها،‌مدیران ارشد سازمان ها و جامعه در تعاملی سازنده و کارآمد و اثربخش، پیش و بیش از هر چیز باید  نقش های فراموش شده روابط عمومی را بازخوانی کرده و با به میدان آوردن متخصصان مردم مدار و مردم یار و عامل به وظایف حرفه ای روابط عمومی، در سازمان ها از مردم غربت زدایی کرده و ضمن حفظ سلامت و موفقیت سازمان و جامعه، رضایتمندی مردم و همدلی و همبستگی اجتماعی را تعمیق نمایند. ۸/۷/۱۳۹۰





طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،  فرهنگی،  اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، مردم مداری، نقش های روابط عمومی، نظارت، مدیریت بحران، روابط عمومی کارآمد، روابط عمومی اثربخش،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط محمد امامی
محمد امامی: با چهره ی برافروخته و عصبانی و با فریاد وارد اتاق روابط عمومی شد ! فشار ناراحتی از مشکلی که برایش پیش آمده بود آنچنان او را آزرده خاطر کرده بود که فقط زبان به اعتراض گشوده بود و به کسی فرصت نمی داد با او سخن بگوید.
به احترام موی سپیدش با تمام قامت از جای برخاستم و به سراغش رفتم ، همراه با لبخند دستم را بر شانه اش گذاشتم و از او خواستم تا بر روی صندلی راحتی که در کنار صندلی خودم پیش بینی شده بود آرام بنشیند و سخنش را ادامه دهد.
در گام نخست موفق شدم به او کمک کنم تا کمی آرامشش را باز یابد ، در مرحله ی بعدی با تمام وجودم برایش گوش شدم تا هرآنچه در ته دل محزون او وجود داشت بشنوم.
با تعارف کردن شکلات و یک چای مرحله ی دیگری از ارتباط ما رقم خورد و این بار کمی از آتش خشمش فروکش کرد.
حالا دیگر سخن گفتنش با پرسش هایی که من لابه لای کلامش با عذرخواهی از او می پرسیدم و توضیحات کوتاهی که در مورد مشکل و ابهامش می دادم رو به نرمی گذارده بود.
ناگهان رد زخمی بر کنار گونه اش توجه مرا به خود جلب کرد باب مزاح محترمانه با او را باز کردم و از او سبب مجروح شدن کنار گونه اش را از او پرسیدم او نیز که حالا دیگر کاملا آرام شده بود لبخند ملیحی زد و علت جراحت را تیغ صورت تراشی عنوان کرد ! و من در حالی که به او توصیه می کردم مواظب باشد تا دیگر چنین اتفاق ناگواری برایش پیش نیاید ، خواستم به او اثبات کنم که دوستش دارم و ناراحتی او برایم مهم است.
او یک معضل مخابراتی داشت و من در لابه لای گفت و گویمان به او فهماندم که انتظارش غیر قانونی است و کاری برای او نمی توان انجام داد.
لحظات زیادی نگذشت که این بار پیرمرد که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود با لبی خندان اتاق روابط عمومی را ترک کرد و این در حالی بود که هیچ کار خاصی برای او نکردیم. تنها فضایی آرام برای گفت و گو و رسیدن به تفاهم کافی بود تا خشم و غضب و عصبانیت پیرمرد به خنده و لبخند و دعا برای سلامتی و موفقیت من تبدیل شود.
اینجا بود که خدای را شکر کردم که ما چنین مردم خوبی داریم که اگر با آنان خوب گفت و گو شود و موانع و محدودیت ها بازگو شود به راحتی و با احترام در برابر ما کوتاه خواهند آمد و از خواسته های خود صرف نظر می کنند. 




طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،  خاطره ها، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، گفت و گو، ارتباط، ارتباطات، همدلی،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 توسط محمد امامی
(تعداد کل صفحات:10)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn