تبلیغات
بهار نو - برای همدلی با مخاطب؛ روابط عمومی باید جنسش جور باشه!

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
http://www.smskade.ir/wp-content/uploads/2011/11/sms_moharram3.jpg

یکی از شیوه های روابط عمومی در برقراری ارتباط موثر با مخاطبان، همدلی کردن با آنان است. با توجه به این نکته مدتی در بنیاد امور مهاجرین جنگ تحمیلی، خدمتگزار این قشر از هموطنان رنجدیده بودم. آن زمان علاوه بر مسئولیت امور فرهنگی و نیز روابط عمومی بنیاد، با حفظ سمت مسئولیت اسکان مهاجرین هم بر عهده ام گذاشته شده بود.
... ماه محرم بود و به منظور سرکشی به مهاجرین راهی برنامه های عزاداری آنان بودم، هر شب را در یکی از مناطق مهاجر نشین که تکیه ای زده بودند یا مجلسی داشتند شرکت می کردم......
......مهاجرین آن روزها عمدتا از مناطق جنوب غربی و غرب کشور و از شهرهایی نظیر آبادان و خرمشهر و قصرشیرین و ایلام و ... بودند. هر یک با فرهنگ های خاص خود و خوزستانی ها بیشتر از دیگران در به پا کردن تکیه ها و مجالس عزاداری، همت به خرج می دادند.
خلاصه برای سرکشی و حضور در جمع مهاجرین به یکی از شهرهای اطراف رفتم و در مجلس عزاداری آنان وارد شدم. اغلب حاضران آبادانی و تعدادی هم خرمشهری بودند، اواخر سخنرانی روحانی بود و پس از سخنرانی وی، هیئتی سینه زنی شکل گرفت و من چون تازه رسیده بودم به جمع آنان پیوستم. سینه زنی آنان سبک خاصی داشت، حلقه ای دایره وار شکل می دادند و در حال چرخیدن با شیوه ای خاص پاها را حرکت می دادند و سینه می زدند ، نوحه خوان هم در وسط حلقه دایره ای قرار می گرفت و نوحه خوانی می کرد. با قرار گرفتن در این حلقه ی سینه زنی با آنان همراهی کردم ، در ابتدا کمی ریپ!‌می زدم ولی با دو سه دور چرخیدن من هم مثل خود آنان سینه می زدم !
سرگرم سینه زدن بودم که ناگهان برای احترام به من که در مجلس آنان شرکت کرده بودم مرا با اصرار به وسط فرستادند تا برای آنان نوحه بخوانم! هرچه امتناع کردم اما نمی شد از زیر این کار در رفت ! با پای خودم به جایی افتادم که راه گریزی از آن نبود! از من امتناع و از آنان اصرار ! به هر حال وقتی دیدم چاره ای نیست، کمی به مغز خود فشار آوردم و بخش هایی از نوحه هایی که از نوارهای عزاداری به سبک خوزستانی ها شنیده بودم را به خاطر آوردم و میکروفون را در دست گرفتم و برای بار اول به سبک خوزستانی شروع کردم به نوحه خوانی !
کمی فارسی جلو رفتم و حسابی کارم گرفته بود ! در بین نوحه خوانی به این فکر رفتم که تعداد زیادی عرب هم در بین سینه زنان حضور دارند، لذا شروع کردم به خواندن بخشی از یک نوحه ی عربی و وقتی عربی خواندم ناگهان عرب ها تحت تاثیر قرار گرفتند و بسیار محکم همراه با کوبیدن پاهای خود بر زمین سینه می زدند !
من که فقط یکی دو عبارت عربی آن نوحه را بیشتر بلد نبودم وقتی دیدم با استقبال مواجه شد، همان بندها را لابلای نوحه تکرار می کردم!
آن شب نوحه خوانی و مجلس عزاداری بنا به اظهار مهاجرین آن منطقه شور بسیار زیادی پیدا کرده بود و جمعیت زیادی هم جمع شده بودند !
پس از آن مجلس بود که بارها مورد این پرسش قرار گرفتم که آیا شما آبادانی هستید؟ یا عرب هستید؟ و هنگامی که با پاسخ منفی من روبرو می شدند برای آنان غیرقابل باور بود!
تا آن روز همه کاری در روابط عمومی کرده بودم مگر نوحه خوانی ! که این قلم جنس ما هم در آن مجلس تکمیل شد! آخه روابط عمومی، برای همدلی با مخاطب، باید جنسش جور باشه !




طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، همدلی، محرم، مخاطب،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط محمد امامی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn