تبلیغات
بهار نو - «آشغالانس» و خاطره انتشار نشریه داخلی

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
ماههای نخست حضورم در جایگاه مسئولیت روابط عمومی شرکت بود که به فکر راه اندازی یک نشریه داخلی برای بهبود ارتباطات با همکاران افتادم. در آن سال ها هنوز نه در استان ما (یزد) و نه در سایر استان های دیگر، هیچ کدام از شرکت ها نشریه ی داخلی نداشتند، و بدین ترتیب نخستین نشریه داخلی در شرف تولد بود !
در چند صفحه آ چهار ، طرح انتشار نشریه داخلی را نوشتم و با اشاره به اهداف و ضرورت انتشار و شیوه اجرا و مراحل آن، به سراغ مدیرعامل وقت رفتم. وی به رغم موافقتی که نشان داد تذکر داد که یک کار مانند انتشار نشریه در سطح شرکت یا نباید آغاز شود یا اگر آغاز شد نباید متوقف شود. با این سخن اضافه کرد که .......
ماههای نخست حضورم در جایگاه مسئولیت روابط عمومی شرکت بود که به فکر راه اندازی یک نشریه داخلی برای بهبود ارتباطات با همکاران افتادم. در آن سال ها هنوز نه در استان ما (یزد) و نه در سایر استان های دیگر، هیچ کدام از شرکت ها نشریه ی داخلی نداشتند، و بدین ترتیب نخستین نشریه داخلی در شرف تولد بود !
در چند صفحه آ چهار ، طرح انتشار نشریه داخلی را نوشتم و با اشاره به اهداف و ضرورت انتشار و شیوه اجرا و مراحل آن، به سراغ مدیرعامل وقت رفتم. وی به رغم موافقتی که نشان داد تذکر داد که یک کار مانند انتشار نشریه در سطح شرکت یا نباید آغاز شود یا اگر آغاز شد نباید متوقف شود. با این سخن اضافه کرد که آقایان همکاری نمی کنند و شما کارتان بر زمین می ماند، به وی اطمینان دادم که ما خودمان تولید مطلب می کنیم و از این بابت جای هیچگونه نگرانی نیست.
به هر حال موافقت اولیه را از مدیرعامل گرفتم و خوشحال برای سامان دادن به بقیه کارها راهی روابط عمومی شدم.
هنوز در شرکت، نامه ها با ماشین تایپ های توپی دار تهیه می شد و خبری از نرم افزارهای حروفچینی امروزی نبود! با یکسری هماهنگی اولیه و آماده کردن مطالب یک شماره نشریه ، باریکه های کاغذ به اندازه یک ستون تهیه شد و برای حروفچینی به قسمت تکثیر تحویل شد و به هر طریقی بود نخستین نشریه داخلی شرکت با لی آوت دستی و دردسرهای تیترزنی و ... به دست تکثیر سپرده شد و نشریه ارتباط شماره یک توزیع شد.
به دلیل این که تمایل نداشتم در آغاز راه با توصیه هایی که شده بود کم بیاورم، نام نشریه را گاهنامه ی ارتباط گذاشتم تا فاصله انتشار مانعی بر سر راه ما ایجاد نکند. بدین ترتیب فاصله انتشار نشریه می توانست متناسب با توان اجرایی و همچنین سایر فعالیت های روابط عمومی که هم هم نبود، تنظیم شود.
یکی دو شماره نشریه که منتشر شد و نشریه جای خود را در بین همکاران داشت باز می کرد، خواستم یکی از مشکلات داخلی جاری شرکت را به دست چاپ بسپارم، به یکی از همکارانم که قلم شیوایی داشت طرح یک داستان را مطرح کردم تا وی از زبان یک برگ درخواست کالا، مشکلاتی را که در مسیر این خدمت در سطح شرکت وجود داشت به نگارش درآورد.
وی نیز به شیوه جالبی این داستان را نوشت و آن را برای حروفچینی به قسمت تایپ دادیم. هنوز مراحل آماده سازی این شماره نشریه به اتمام نرسیده بود که با لو رفتن داستان از طریق حوزه ی اداری، مالی و رایزنی آنان با مدیرعامل، داستان تهیه شده به تیغ سانسور یا ممیزی سپرده شد و به چاپ نرسید!
ماجرا از آن جا آغاز شده بود که داستانی با نام «آشغالانس» توسط همکارم نوشته شد، داستان درد دل برگ درخواستی بود که پس از مدت ها آرزوی تغییر و تحول در زندگی اش از چوب به کاغذ و به فرم درخواست تبدیل شده بود و در گوشه انبار خاک می خورد و از زمانی که بر روی آن درخواستی نوشته شد مشکلاتش آغاز می شد..... تا این که در قسمت تایپ و تکثیر با غرولند فردی روبرو می شد! همین واژه «غرولند» کافی بود تا فردی که در تایپ و تکثیر مشغول خواندن این مطلب بود، با اعتراض سرنوشت شیوه کار نشریه را عوض کند !
همان جا تصمیم گرفتم نشریه را در تمام مراحل آماده سازی تا چاپ به استقلال برسانم. نرم افزار زرنگار را برای این کار شناسایی کردم و تمامی کار را خود روابط عمومی عهده دار شد تا بتواند آزادانه آن چه را لازم می داند منتشر کند. پس از کلی پیگیری و تقاضا و تلاش برای اخذ مجوز خرید و پاسخگویی به بهانه هایی که برای خرید زرنگار به ما گرفته می شد ، سرانجام زرنگار را خریدیم و کار حروفچینی نشریه را خودمان تقبل کردیم. در این مدت مرتب به ما ایراد می گرفتند که خریداری و استفاده از زرنگار اسراف است یا تجملاتی است، اما بدون توجه به ایرادهای بنی اسراییلی به کارمان ادامه دادیم و نخستین نشریه ارتباط با حروفچینی زرنگار و شکل و شمایلی نو به میان همکاران رفت و توانست آثار خوبی برجای بگذارد.
یک روز یکی از مسئولان مالی گلایه می کرد که این چه کاری است که شما مطلبی در نشریه منتشر می کنید و همه با یک فاکتور به دست در قسمت مالی برای دریافت کمک خزینه عینک مراجعه می کنند و خلاصه از درج این خبر ابراز ناراحتی می کرد. به وی توضیح دادم که به اعتقاد ما همکاران نباید به خاطر رانت اطلاعاتی که از آن برخوردارند بتوانند از امکانات و تسهیلات شرکت برخوردار باشند اما همکاری که در شهرستان های دورافتاده از ماجرا بی خبر است، نتواند از این امکانات بهره مند شود. باید اطلاعات در شرکت جریان داشته باشد و همه از وجود یک امکان یا تسهیلات مطلع باشند، اما چنانچه شما محدودیتی در پرداخت دارید می توانید شرایط خاصی را برای آن اعلام کنید.
موضوع دیگری که حاکی از تاثیرگذاری نشریه بود، تهیه گزارشی از روند فعالیت تایپ و تکثیر در شرکت بود. آن زمان هنوز کار تایپ و تکثیر توسط تعدادی از همکاران رسمی خود شرکت صورت می گرفت و اغلب قسمت ها از وضعیت پیشرفت کارشان ناراضی بودند. ما گزارشی تهیه کردیم و با تیتر «ماهانه ۳۰ هزار کپی» به نرخ تمام شده هر برگ کپی و ابعاد مختلف موضوع پرداختم و در نهایت پیشنهاد واگذاری تایپ و تکثیر به بخش غیردولتی را مطرح کردم. این گزارش در هیئت مدیره شرکت مطرح شده بود و پس از چندی این فعالیت به بخش غیردولتی واگذار شد.
فعالیت های متعدد و پردردسر تهیه مطلب، نگارش خبر و مقاله و گزارش و گردآوری محتوای نشریه، حروفچینی و صفحه آرایی و تکثیر و توزیع نشریه گرچه برای ما بسیار طاقت فرسا بود و بادی در کنار سایر فعالیت های متراکم روابط عمومی به آن می پرداختیم ، اما از آن جا که منجر به گسترش آگاهی همکاران و تسهیل ارتباطات سازمانی می شد و افزون بر آگاهی همکاران از اخبار تسهیلات و چگونگی ارائه خدمات، آنان را در جریان فعالیت های اصلی شرکت و حوزه های مختلف کاری قرار می داد، ما را ترغیب می کرد تا به رغم سختی کار ، با توجه به آثار مثبت فراوانی که داشت ، رنج آن را تحمل کنیم.
تحمل چنین سختی هایی بود که مسیر ما را برای رشد افزون تر و پیشرو بودن در بسیاری از فعالیت های روابط عمومی در سطح شرکت های مشابه در کشور آماده کرده بود و در بسیاری از زمینه ها در مجامع و گردهمایی ها از شرکت استان ما به عنوان نمونه و الگو یاد می شد.




طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: خاطره، روابط عمومی، انتشارات، آشغالانس، نشریه داخلی، اطلاع رسانی، ارتباطات سازمانی،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 آذر 1390 توسط محمد امامی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn