تبلیغات
بهار نو - همین یک اتاق هم برای روابط عمومی زیاد است!

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
http://s1.picofile.com/file/6129022132/L6337033584450.jpgپس از چند سالی که در سازمانی اشتغال داشتم و پس از پایان تحصیلاتم در رشته ارتباطات اجتماعی، نخستین روز که پای به یک شرکت جدید گذاشتم، وضعیت روابط عمومی آن جا برایم غیرقابل باور بود و با توجه به این که از همان بدو ورود به عنوان رییس روابط عمومی منصوب شدم، همانجا تصمیم گرفتم تغییراتی اساسی را ایجاد کنم.
روابط عمومی، یک اتاق کوچک و محدود بیش نداشت و دو کارمند خوب که سرمایه خوب آن بود، اما ذهنیت خرابی نسبت به روابط عمومی در سازمان وجود داشت.
این را زمانی متوجه شدم که.....
http://s1.picofile.com/file/6129022132/L6337033584450.jpgپس از چند سالی که در سازمانی اشتغال داشتم و پس از پایان تحصیلاتم در رشته ارتباطات اجتماعی، نخستین روز که پای به یک شرکت جدید گذاشتم، وضعیت روابط عمومی آن جا برایم غیرقابل باور بود و با توجه به این که از همان بدو ورود به عنوان رییس روابط عمومی منصوب شدم، همانجا تصمیم گرفتم تغییراتی اساسی را ایجاد کنم.
روابط عمومی، یک اتاق کوچک و محدود بیش نداشت و دو کارمند خوب که سرمایه خوب آن بود، اما ذهنیت خرابی نسبت به روابط عمومی در سازمان وجود داشت.
این را زمانی متوجه شدم که برای تخصیص فضای بیشتری برای روابط عمومی به مسئولان امر مراجعه کردم. وقتی گفتم در این یک اتاق کوچک که نمی توان کار روابط عمومی کرد ! با این جمله روبرو شدم که «برای روابط عمومی، همین هم زیاد است» !
هنگامی که برای جلب همکاری همکاران بیشتری هم درخواست کردم، با جمله مشابهی روبرو شدم که «همین نیروها هم نصفش برای روابط عمومی زیاده» !
همان جا احساس کردم در چنین شرایطی نمی توان نقاضاهایی ایده آل را مطرح کرد و باید کار کرد تا با تغییر ذهنیت های موجود نسبت به روابط عمومی، فضا را برای همکاری سایر مسئولان مهیا و آماده کرد.
بنابر این حسابی چسبیدم به کار ! طرح انتشار نخستین نشریه استانی در سراسر سازمان های کشوری آن سازمان را ارائه کردم. مدیرعامل وقت که هنوز اطمینان کامل نیافته بود، از طرح استقبال کرد اما به دلیل همان عدم اطمینان گفت: یا کار نباید شروع شود ولی اگر شروع شد باید مستمر باشد و این کار مستلزم همکاری افراد زیادی است و آقایان همکاری نمی کنند.
من در جواب گفتم ما خودمان تولید مطلب می کنیم و از سایر آقایان و همکاران هم کمک می گیریم. به هر حال کار انتشار نشریه داخلی را باشکل های ابتدایی و لی آوت دستی و حروفچینی توسط دبیرخانه روی باریکه های کاغذ و به وسیله ماشین تایپ هایی که توپی حروف داشت آغاز کردیم! (در این خصوص در یک خاطره دیگر به آن خواهم پرداخت!)
به هر حال پس از چندی موفق شدیم فضای روابط عمومی را توسعه دهیم و ساختار سازمانی روابط عمومی آن سازمان هم در سطح کشور به گونه ای شد که سایر استان ها برای ارتقای وضعیت سازمانی خود به روابط عمومی سازمان ما استناد می کردند و توسعه می یافتند.
در هنگامی که پس از حدود ۳ سال کار به اتفاق همکاران خوبی که در آن روابط عمومی داشتم و دارم، توانستیم در یک فعالیت همدلانه و جمعی به وضعیتی برسیم که وقتی می خواستم به تهران عزیمت کنم، روابط عمومی جایگاه نسبتا مناسب و درخوری یافته بود و جای خود را برای فعالیت ها باز کرده بود و دیگر کسی فضای اختصاص یافته به روابط عمومی را زیاد نمی دانست بلکه موفق شده بودیم فضاهایی اضافه تر را برای نمایشگاه ثابت و استودیو و ... بگیریم و افزون بر این ها فضای نسبتا مناسبی هم برای کارمندان روابط عمومی و ارباب رجوع در جای مناسبی از سازمان، اختصاص دهیم.
نکته: در هر شرایطی نمی توان برای ایجاد شرایط مطلوب مکرر تقاضاهایی کرد که، ذهنیت های موجود آمادگی پذیرش آن درخواست ها را ندارد، لذا برای پیشرفت روابط عمومی و موثر واقع شدن درخواست ها و دسترسی به اهداف روابط عمومی ، باید ابتدا با کار خالصانه و صادقانه، زمینه های ذهنی را همراه روابط عمومی کرد و در فضایی اینچنین روابط عمومی را پیش برد.




طبقه بندی: خاطره ها،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، خاطره، همدلی، همکاری،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آبان 1390 توسط محمد امامی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn