بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User
روزهای پایانی اسفندماه یادآور درگذشت مشاوری امین و فرزندی دلسوز و مرید متقی امام راحل (ره) ، یعنی مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی است. مردی كه هیچگاه امام و مراد خویش را تنها نگذاشت و رسم وفاداری را به دیگران آموخت. همو كه امام راحل تاكید می كرد : « من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می گیرم كه احمد از آن روزی كه در كمك اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الان كه این ورقه را می نویسم قدمی یاقلمی بر خلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجیب در كلیه گفتارهای من یانوشته های من سعی نموده كه حتی یك كلمه بلكه گاهی یك حرف را كه به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نكند.»
برای گرامیداشت چنین روزی، هیچ چیز را مناسب تر از وصیت نامه اخلاقی - عرفانی امام راحل خطاب به مرحوم سید احمد خمینی نیافتم. لذا این وصیت نامه را به عزیزان تقدیم می كنم باشد كه برای همه ما نیز مفید واقع گردد:

http://www.ettelaat.com/new/newdata/2009/10/10-05/11-47-01.jpg
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الذی لا رحمن و لا رحیم غیره ، و لا یعبد و لا یستعان الا من ه ، و لایحمد سواه ، و لا رب و لا مربی الا ایاه ، و هو الهادی الی الصراط المستقیم و لا هادی و لامرشد الا هو و لا یعرف الا به ، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن . و الصلاه و السلام علی سید الرسل و مرشد الكل الذی ظهر من غیب الوجود الی عالم الشهود و اتم الدائره وارجعها الی اولها، و علی آل بیته الطاهرین الذین هم مخازن سرالله و معادن حكمه الله وهداه ما سوی الله .
و بعد این وصیتی است از پیری درمانده كه در تمام دوره عمر قریب به نودساله اش در غرقاب ضلالت و سكر طبیعت به سر برده و اكنون ارذل العمر را به سوی قعر جهنم می پیماید و امیدی به نجات خود ندارد ولی از روح الله و رحمته مایوس نیست و امیدی جز او ندارد و آن چنان در پیچ و خم علوم رسمی - كه سر به سر قیل است وقال - خود را عاجز می داند كه جز خدای تبارك و تعالی نتواند احصای معاصی او كند.
این وصیت به جوانی است كه امید است به توفیق خدای بزرگ و هدایت هادیان سبل- علیهم سلام الله - راهی به سوی حق پیدا كند و خود از این منجلاب كه پدرش را فراگرفته نجات یابد.
ای پسر عزیزم احمد - سلمك الله تعالی - در این اوراق نظر كن و انظر الی ما قال ولاتنظرالی من قال من خود آن چه به تو می گویم گرچه خودم عاری و بری هستم لكن امیدوارم كه برای تو تنبهی باشد. بدان كه هیچ موجودی از موجودات از غیب عوالم جبروت و بالاتر و پایین تر چیزی ندارد و قدرتی و علمی و فضیلتی را دارا نیست و هر چه هست از او جل و علا است ، او است كه از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد و احد وصمد است . از این مخلوقات میان تهی پوچ و هیچ باكی نداشته باش و چشم امیدی هرگزبه آنها مبند كه چشم داشتن به غیر او شرك است و باك از غیر او - جل و علا - كفر.
پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فكر اصلاح خود باش كه در پیری همه چیز را از دست می دهی ، یكی از مكاید شیطان كه شاید بزرگ ترین آن باشد كه پدرت بدان گرفتار بوده و هست - مگر رحمت حق تعالی دستگیر او باشد -استدراج است . در عهد نوجوانی شیطان باطن كه بزرگ ترین دشمنان اوست او را ازفكر اصلاح خود باز می دارد و امید می دهد كه وقت زیاد است ، اكنون فصل برخورداری از جوانی است و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان می گذرد درجه درجه او را باوعده های پوچ از این فكر باز می دارد تا ایام جوانی را از او بگیرد. و آنگاه كه جوانی روبه اتمام است ، او را به امید اصلاح در پیری سرخوش می كند و در ایام پیری نیز این وسوسه شیطانی از او دست نكشد و وعده توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر وشهود موت، حق تعالی را در نظر او مبغوض ترین موجود جلوه می دهد كه محبوب او كه دنیا است از دستش گرفته است . این حال اشخاصی است كه نور فطرت در آنها بكلی خاموش نشده است و اشخاصی هستند كه غرقاب دنیا آنها را از فكر اصلاح ، به دورنگهداشته و غرور دنیا سرتاپای آنان را فرا گرفته است . من خود چنین اشخاصی را در اهل علم اصطلاحی دیده ام و اكنون بعض آنها در قید حیاتند و ادیان را هیچ و پوچ می دانند.
پسرم! توجه كن كه هیچ یك از ما نمی تواند مطمئن باشد كه به این دام شیطانی نیفتد. عزیزم ! ادعیه ائمه معصومین را بخوان و ببین كه حسنات خود را سیئات می دانندو خود را مستحق عذاب الهی می دانند و بجز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند واهل دنیا و آخوندهای شكم پرور این ادعیه را تاویل می كنند؛ چون حق - جل و علا -را نشناخته اند. پسرم! مسئله بزرگتر از آن است كه ما تصور می كنیم . آنان كه درپیشگاه عظمت حق تعالی از خود فانی شده اند و جز او چیزی نمی بینند در آن حال ،كلام و ذكر و فكری نیست و خودی نیست ؛ این ادعیه كریمه در حال صحو قبل ازمحو یا بعد از محو كه خود را در حضور حاضر می بینند صادر شده است و دست ماو همه كس غیر از اولیا خلص از آن كوتاه است .
پس سخن را از آن كه در خور مثل منی نیست درهم پیچم و آنچه برای تو فرزندم ممكن است كه امید است به فضل خدا و دستگیری اولیای او - علیهم السلام - بدان برسی آغاز كنم و آن چیزی است كه در فطره الله التی فطر الناس علیها جمیعا حاصل است یعنی فطرت توحید كه تمام انسانها بلكه تمام موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر كس رود چه در علوم و فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنهاو چه در شهوات و هواهای نفسانی و چه در توجه به هر چیز و هر كس از قبیل بت‌های معابد و محبوبهای دنیوی و اخروی ظاهری و خیالی و معنوی و صوری ، چون حب به زن وفرزند و قبیله و سران دنیوی چون شاهان و امیران و سپهبدان یا اخروی چون علما و دانشمندان و عارفان و اولیا و انبیا - علیهم السلام - همه و همه عین توجه به واحد كامل مطلق است ؛ حركتی واقع نشود جز برای او و وصول به او؛ و قدمی برداشته نشود جز به سوی آن كمال مطلق . و اكنون امثال ما در حجابهای ظلمانی - بعضها فوق بعض - واقعیم ،دردها و رنجها و عذابها از این احتجاب است . و اول قدم كه مقدمه رفع حجب است آن است كه گرایش پیدا كنیم كه در حجابیم و از این خدر طبیعت كه تمام وجود ما را ازسر و علن و باطن و ظاهر فرا گرفته به تدریج به هوش آییم و این "یقظه "ایست كه بعض اهل سلوك ، منزل اول دانسته اند، و چنین نیست بلكه این به هوش آمدن و بیدار شدن مقدمه دخول در سیر است . و رفع همه حجب ظلمانی و پس از آن نورانی ، وصول به اول منزل توحید است . و اگر به قدم عقال عقل پیش رویم ، آن هم با همه عقال ، همین نغمه را دارد و گوید كمال مطلق همه كمالات است و الا مطلق نیست و هیچ كمالی و جمال وجمیلی ممكن نیست در غیر حق ظهور كند كه این غیریت ، عین شرك است اگرنگویم الحاد است .
عزیزم ! اول باید با قدم علم ، لنگان لنگان پیش روی و این هر علمی باشدحجاب اكبر است كه با ورود به این حجاب به رفع حجب آشنا می شوی ، بیا با هم به سوی وجدان رویم كه ممكن است راهی بگشاید. هر انسانی بلكه هرموجودی بالفطره عاشق كمالات است و متنفر از نقص ؛ شما اگر علم می جوییدچون كمال است می جویید و از این جهت ممكن نیست كه فطرت شما به هر علم كه دست یابد به آن قانع شود و اگر توجه كند كه مراتب بالاتری است در این علم بالفطره آن را می جوید و می خواهد و از این علم كه دارد به واسطه محدودیت ونقصش متنفر است و آنچه بدان دل باخته حیث كمال آن است نه نقص . و اگرقادری توجه به قدرتش دارد این توجه به كمال قدرت است نه نقص آن ؛ ولهذا قدرتمندان دنبال قدرتهای بالاتر می گردند و خود نمی دانند. قدرت مطلق ،موجود مطلق است و تمام دار تحقق جلوه ای است از آن موجود مطلق و به هرچه رو آوری به او رو آوردی و خود محجوبی و نمی دانی ؛ و اگر بقدم وجدان همین مقدار را درك كنی و بیابی ممكن نیست كه بجز موجود مطلق به چیزی توجه كنی و این گنجینه ای است كه انسان را بی نیاز كند از غیر او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسیده و هر چه از او سلب شود، محبوب مطلق از او سلب كرده است ؛ در این حال ازعیب جوییها و هرزه درایی های دشمنان لذت می بری ؛ چه كه از محبوب است نه ازاینان و دل به هیچ مقامی نمی بندی جز به مقام كمال مطلق .
پسر عزیزم! حالا می خواهم با تو با زبان و قلم ناقصی كه دارم صحبت كنم :
تو و همه می دانید كه در نظامی واقع هستید كه به یمن قدرت الهی و توفیق او - جل وعلا - و دعا و تایید حضرت بقیه الله - ارواحنا لتراب مقدمه الفدا - و ملت انقلابی ایران - كه جانم فدای یك یك آنها - دست رد به سینه همه قدرتهای شیطانی زده است ،نظام بی نظام ستمشاهی را كه هزاران سال جز ستم و ظلم و مردم آزاری و قتل و غارت كاری نكرده اند به خاك مذلت كشاند و در این راستا كسانی كه به طفیل آنان دود ودمی داشتند و ظلم و ستمی و غارت و چپاولی می كردند و الان هم بسیاری از آنان یادر ممالك دیگر و یا در داخل هستند و شیفته آنانند؛ و با بلوك غرب سر پنجه نرم كرده و آنان را كه با قدرتهای شیطانی و تبلیغات وسیع عالم كه در تحت فرمان آنان است از اوج قدرت نمایی به پایین كشیده و در صحنه های بین المللی مشت آنان راباز كرده و رسوایی آنان را بر سر زبانها انداخته .
و اكنون همه خصوصا امریكای جهان خوار طرفدارانی در جهان و بین ملتهای دربند و غافل از قدرت اسلام و بین افراد بسیاری از ملت ما كه دل باخته آنان یا قدرت آنانندموجود و شمشیرها را بر ضد این جمهوری و سران آن از نیام كشیده و در انتظار محو این جمهوری به سر می برند و چون منافع غرب در خطر است و اسلام قدرتمند تنها قدرتی است كه این خطر را پیش آورده است و همین طور بلوك شرق ملحد كه با هر صدایی كه منافی قدرت آنان است مخالف و نصفی از جهان به دست آنان است و احساس خطر بزرگ از اسلام قدرتمند برای خود و دوستان خود می كنند و در داخل و خارج نیز دل باختگانی دارند كه آنان نیز به تبع معبودشان با اسلام بزرگ و جمهوری اسلامی ودست اندركاران آن در دشمنی بسر می برند و در فكر محو آثار آنند، با این اوضاع واحوال توقع این دارید كه دست جمهوری اسلامی را بفشارند و "اهلا و سهلا" گویان به مداحی جمهوری اسلامی و گردانندگان آن برخیزند!
این طبیعی افكار فاسد بشر است كه باید به هر وسیله خار راه را از سر راه برداشت ؛ ویك وسیله بزرگ علاوه بر وسائل نظامی و اقتصادی و قضایی همان بعد فرهنگی است .فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا می كند كه با وسائل عظیمی كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغ پردازی و تهمت و افترا بر فرهنگ الهی اسلام بتازند، و در هرفرصتی قوانین الهی جمهوری اسلامی و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن رامرتجع كهنه پرست فاقد شعور سیاسی بخوانند، و قوانین اسلام را كافی برای این زمان ندانند. به بهانه آنكه قوانینی كه هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور راندارد، كه دنیا نوآوردهایی دارد كه در آن اعصار نبوده و بعض اشخاص مدعی اسلام نیزاین مطلب را تكرار كرده و می كنند.
در این محیط باید به حسب فرهنگ الهی اسلامی ، در مقابل این توطئه های دامنه دار استقامت كرد و از این فرصت الهی كه به دست آمده است نویسندگان متعهدو گویندگان و هنرمندان استفاده كرده و به مدد روحانیون آشنا به فقه اسلام و قرآن كریم ،احكام الهی را - كه برای همه قرون است - با اجتهاد صحیح از قرآن كریم ، سنت نبی اكرم "ص " و اخبار سرشار از معارف الهی و فقه سنتی استخراج كرد و به عالم عرضه داشت . و از خرده گیری كج روشان و آخوندهای درباری و وعاظالسلاطین نهراسید و به آن روحانی نمایان یا روحانیان كه از روی عمد یا كج فهمی ، یا حسد و دسیسه های شیطانی [مخالفت می كنند] با موعظه حسنه و طریقه نبی اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین و سایر ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - فهماند كه این كجروی ها اگرخدای نخواسته بجایی برسد و خللی در جمهوری اسلامی - كه می خواهد اسلام مظلوم در طول تاریخ را تجدید كند - وارد شود، اسلام چنان سیلی از غرب و شرق و وابستگان به آنان می خورد كه قرنها فسادی بالاتر از عصر ستمشاهی را شاهد خواهیم بود.
و اكنون وقت آن است كه وصیت و نصیحت پدرانه به احمد فرزند خود بكنم . پسرم !تو با آنكه در هیچ شغلی از شغلهای سران اسلامی - ایدهم الله تعالی - وارد نیستی ، این سیلی های طاقت فرسا را كه می خوری برای آن است كه فرزند منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر كس به من نزدیك و به ویژه تو كه از هر كس نزدیكتری موردتهمت و آزار و افترا واقع شود. در حقیقت جرم تو این است كه فرزند منی و این در نظر آنان كم جرمی نیست ؛ البته بالاتر از اینها هم باید بگویند و خواهند گفت و باید منتظر ومهیا باشی ؛ اما اگر ایمان و اعتقاد به حق تعالی داشته باشی و اعتماد به حكمت و رحمت بی پایان او بكنی ، خواهی این تهمتها و افتراها و آزارهای بی پایان را تحفه ای از دوست برای سركوب نفسانیت خود بدانی و ابتلایی و امتحانی است الهی برای خالص كردن بندگان خود. پس سیلی ها را بخور و شكر خداوند را به جا آور كه چنین عنایتی فرموده وآرزوی بیشتر بكن .
پسر عزیزم! بارها به من گفتی كه درباره تو صحبتی كه دال بر تبرئه تو از این تهمتهااست نكنم و این را برای اسلام و مصلحت جمهوری اسلامی گفتی ؛ لكن من اگر در این ورقه بر خلاف آنچه گفتی درباره تو چیزی بگویم برای ادای تكلیف الهی است كه یك نفر مسلمان یا بنده خدا برای من ، مورد این همه تهمت و آزار باشد و من آنچه می دانم درباره او نگویم .
من خدای قاهر حاضر منتقم را شاهد می گیرم كه احمد از آن روزی كه در كمك اینجانب در بیرونی مشغول اداره امور من بوده تا الان كه این ورقه را می نویسم قدمی یاقلمی بر خلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجیب در كلیه گفتارهای من یانوشته های من سعی نموده كه حتی یك كلمه بلكه گاهی یك حرف را كه به نظر او
محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نكند. من در نوشته و گفتارهایی كه دارم به او و بعض اعضای دفتر - حفظهم الله - و به اشخاصی كه متكفل رسانه ها بوده اند و هستنداجازه دادم كه هر چه بر خلاف صلاح به نظر آنها است به من تذكر دهند و احمد فرزندمن در جریان این امور بوده و هست و تاكنون اتفاق نیفتاده كه كلمه [ای ] را بدون رجوع به من اضافه یا كم كند "والله علی كل ذلك شهید".
خداوندا! من با آنكه نمی خواهم از بستگانم چیزی كه بوی مدح و ثنا می آید بگویم یا بنویسم ، لكن تو می دانی كه ساكت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است ؛ اینجانب ازدوستانی كه در دفتر هستند خلافی كه موجب نارضایتی من باشد سراغ ندارم ؛ اینان سابقه ممتد با من دارند و در بین آنها به آقای صانعی برای بستگی به من در طول زندگی من صدمات بسیار وارد شده است كه از خدای متعال برای همه اجر جزیل و صبر جمیل خواهانم . و در آخر این را هم بگویم كه احمد تاكنون برای مصارف خود دیناری ازبیت المال صرف نكرده و من از مال شخصی خودم زندگی او را اداره می كنم .
خداوندا! بر ما بندگان ناچیز سر تا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه خود را از ما دریغ نفرما هر چند نالایق هستیم لكن مخلوق تو هستیم . خداوندا! این جمهوری اسلامی ودست اندركاران آن را و رزمندگان عزیز ما را در پناه عنایت خود حفظ، و شهدا ومفقودین و شهدای عزیز را با خانواده آنها در رحمت خود غریق بفرما، و محبوسین ومفقودین ما را كه به وطن خود بازگردان ، به حق محمد و آله الاطهار علیهم صلوات وسلام .
تاریخ 27 ربیع الثانی 1408
روح الله الموسوی الخمینی




طبقه بندی: فرهنگی،  تاریخی، 
برچسب ها: وصیت نامه اخلاقی عرفانی، امام خمینی (ره)، سید احمد خمینی، تكلیف الهی، اصلاح خود، شیطان باطن،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 اسفند 1388 توسط محمد امامی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn